عصبی...

اونقددد این دو هفته اخیر فشار عصبی و روحی و فکری داشتم که اندازه سالی برام گذشته. نیگای تقویم میکنم باورم نمیشه تازه دهم یازدهم فروردینه! به راحتی میشه آخر شهریور رو بهم قالب کرد!!

واقعا دیگه ظرفیتم داره ... اومدم بگم ته میکشه، دیدم از ته کشیدن رد شده، داره سوراخ میشه!

(دیشب که داشتم اینا رو مینوشتم طبق معمول خوابم برد! البته چه شبی! ساعت سه!.... و هم اکنون 6:47 صبحه! صدای پرنده ها از بیرون میاد. یه سوسوی هوای خنک... شدیدا هوا بهاریه و منم هوس اینو دارم که از خونه بزنم بیرون و یه نفس عمیق بکشم. شاید زندگی لا به لای همین هواها گم شده باشه...)

+ یه لحظه رفتم دقیقا به 14 سااااال پیش. صبحا که با رفیق قدیمی میرفتیم توی پارک پیاده روی و بدمینتون...

نمیدونم از یه سنی به بعد زندگی میدوئه انگار کلا، یا فعلنای زندگی این طوری شده!؟

+ گوشیم که به لطف پسرک خراب شده بود هنوووز شهیده و به شدت قاط ام!

+ کلا مشکلات بخواد بیاد، همه با هم میان چرا؟!

+ و همچنان نیگای خودم که میکنم: چقدددد عصبی و کم صبر شدم این روزا!

++ یعنی من از تایپ با گوشی فراری بودما!! همچنان با گوشی دارم مینویسم!

/ 0 نظر / 21 بازدید