از دست پرشین بلاگ!

دقیقاااا اون روز صبح که برای اولین بار توی این پنج ماه که ایرانم، اون ساعت صبح بیدار شدم، اون هوای بهاری و اون حس قشنگ رو استنشاق کردم و عمیقاً و با تمام قوا رفتم به استقبال زندگی، همون روزی که کلی حرف داشتم و البته وقت، و دلم میخواست کلی بنویسم، طبق معمول صفحه مدیریت پرشین بلاگ باز نمیشد! همه شکلکا میومدا، منویی ولی باز نمیشد! طوری که اساساً تصمیم گرفتم دیگه اینجا ننویسم... (آیکون عصبانی!)

+ مینویسم، ولی دیگه توی پرشین بلاگ نه! اینجا نه!... اگــــــــــــه کسی هست هنوز و دلش میخواد دنبال کنه روزگار من رو، هر جا من رو داره (اینجا، اینستا، تلگرام، واتساپ، شماره مستقیم، ایمیل... هر چی خلاصه)، یه پیام بده که هر جا نوشتم رو خبرش کنم...

/ 1 نظر / 45 بازدید