مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

به به ! سلام علیکوم! احوال شما؟ خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟!زبان

عامو ما برگشتیم سر زندگیمونا! خدا رو شکر زنده هم هستیم با این که خیلی ها زیاد برامون خواب ماب دیدن!! البته شایدم از صدقه سر نذر و نیازا بود که خدا رحم کرد! والا! شانس که نداریم که! وقتی اومدیم ایران، گفتن ایران صدساله بارون نیومده و زمستونش هم بهار بوده، شانس ما یهو شد قطب شمال! همون لحظه که پرواز تهران شیرازمون خواست بشینه، تگرگ و اینا که نزدیک بود سقوط کنیم! الان که خواستیم برگردیم هم باز همین شد! وسط جینگ بهار ِ تابستونی(!)، یهو از شب قبلش باروووون و اینا، طوری که هر چی سبزی گذاشته بودیم خشک بشه، زیر بارون دوباره سبز شدن و محصول دادن!!کلافه بعدشم که خب باز توی شرایط آب و هوایی مسخره پریدیم و یه مشت تکون و اینا! طوری که این بار از شیراز که میخواستیم بریم تهران، وقتی ارتفاع کم کردیم هم باز به خاطر آب و هوای شیک(!)، نشد بشینیم و دوباره تشریف بردیم روی هوا و یه ده دقیقه ای روی سر رود شور برا خودمون قِر دادیم و بعد برگشتیم!

البته بازم هواپیماهه خیلی تلاش کرد ما رو همینطور نگه داره! ولی خب ما هم مقاومت کردیم!! بعلهههه! اینبار دیگه در هواپیما باز نشد!!خنده خلاصه که ننه به همین نوم و نشون، ما بیس دقهء دیگه هم توی هواپیما موندیم و بالاخره نجات اومدیم!...

....

نهایتاً که اومدیم مالزی! بعله جانم! البته چه اومدنی!! این همه بدو و ویزای سوشیال بگیر و بیا و اینا که حداقل تا آماده شدن ویزای خودمون در نمونیم، بعد مامور محترم توی فرودگاه، ویزامون رو اشتباه زدن! اول که توریستی 14 روزه برامون زد! بعدشم که گفتمش من مهر دارم از سفارت مالزی توی تهران، عوضش که کرد برام 30 روزه زد! حالا هر چی بگو عامو من به خاطر 60 روزه بودنش رفتم از تهران اقدام کردم، گیر داده که: از الان تا یه ماه دیگه میشه شصت روز!!!! منم اون لحظه شرایط جسمانی خودم این قد فجیع بود که اصلاً دیگه توان بیش از این چونه زدن نداشتم، ورداشتم اومدم بیرون! حالا تا سه هفتهء دیگه باید صبر کنیم و عملاً یه هفته قبل از تموم شدن ویزاهه بریم اداره مهاجرت ببینیم چه غلطی میکنن! خدا رو چه دیدی! شاید یهو دوباره پاشدم اومدم ایران!!!

خلاصه که اینه روزگار ما! می بینی ننه!؟

+ فعلاً لپ تاپ هم که ندارم، الان با لپ تاپ دزدی اومدم نشستم اینجا! فسقل هم بیدار شده و صاحاب لپ تاپ به بهونهء فسقل هی به من اشاره میکنه!زبان

++ گوشی S5 ِ رو هم تحویل دادم به بابای بچه، فعلاً توی فکرم که چی بخرم خودم (البته بعد از فروش گوشی الانیم و گوشی قبلی ِ مسترنیک! عامو خب سر گنج که ننشستیم که! اینا رو بفروشم یه پولی دستم بیاد بتونم یه چی بخرم خب!)، ولی هر چی میرم توی گوشیا میگردم، می بینم اصلاً هیچ کدوم رو دوست ندارم. تا قبل از که این S5 ِ رو بگیرم، حداقل از قیافهء سری A یا نوت ها خوشم میومد، حالا نوت نمیخواستم بخرم، ولی خب سری آ رو که اوکی بود که... ولی الان از همونا هم دیگه خوشم نمیاد! نمیدونم چرا؟!... شاید اصلاً برند عوض کردم... نمیدونم... گاهی هم میگم اصلاً ولش کن گوشی عوض نمیکنم، ولی خب می بینم الان خیلی چیزا روی گوشی من نصب نمیشه دیگه. حتی مثلاً اپلیکیشن یاهو میل حتی! جالبه که تا قبل از که ریستش کنم، یاهو میل ِ حتی آپگیرید هم شد، ولی الان همش میزنه با ورژن آندروید شما سازگاری ندارد است!! و خیلی چیزای دیگه مث حتی دراپ باکس و اینا حتی!

+++ حالا همهء این خستگی های راه و مسائل ویزا به کنار، این چن روز که اومدم هم شدیددددد درگیر بشور بساب و تمیزکاری و جا دادن و ... اصلاً کلهم اجمعین یه وعضیه که نگو! داداشه هم همرام اومده آخه، بعد یه دستم به کارای خونه اس، یه دستم به کارای فسقل، یه دستم به بیرون بردن و تفریح بردن داداشه! صبح پامیشم همینطوری بدو بدو تا ظهر که با داداشه بریم بیرون، ده یازده شب میام دوباره وامیسم به بشور بسابِ مابقی خونه تا دو سه که بیهوش شم وسط کارا و ... فرداش روز از نو روزی از نو! هنوز حتی نمیدونم چطوری باید نفس بکشم!!! باور کن!!!

++++ این پرشین هم که کلاً برا ما قِرش گرفته!! یهو یه پست رو نشون نمیده، یهو یادش میاد نشون بده، ولی کامنتاش رو نشون نمیده! کلاً برا خودش خوشاله مث که! فک کنم اساسی نیت کرده وبلاگ نویسی رو از سر من بپرونه و شما رو از شر من نجات بده!چشمک

[ یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ]