مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

- گاهی قبل از یه تصمیم عجولانه، یه نیگا به پشت سرم بندازم بد نیست... گاهی زمان واسه من طولانی گذشته، در صورتی که در عمل این قد کِشدار نبوده...

- ساعت ده و ربع اینا بود زنگ زدم سفارت مالزی برا چن تا سوال، گفت دوازده زنگ بزن. توی دلم کلی غرغر کردم که: وای حالا کو تا دوازده؟... بعد الان که نیگای ساعت میکنم می بینم شده بیس دقه به دوازده! و من در این مدت فقط و فقط نشسته بودم اینجا!

- دیروز سیم کارتم رو انداختم روی گوشی قبلی خودم، وایبر و اینا رو دوباره نصب کردم، حالا شانس ما وایبرخان دلش نمیخواد کد بفرسته که اکتیو کنم!! بعدشم که گیر داده که توی 24ساعت فقط دوبار کد میفرستم، برو 24ساعت دیگه بیا! یکی نیس بگه آخه بابات خوب! ننت خوب! کو کد که حالا ادعا میکنی دو بار هم فرستادی؟ ... گیری کردیما!... خلاصه که فعلاً فقط وایبر رو روی لپ تاپ دارم... منتظرم یه کم دیگه بگذره باز بزنم ببینم کد میفرسته که اکتیو کنم یا نه!؟

- دیروز که رفتم خونه مادرشوور که هم تبریک بفرمایم و هم کادوشون رو بدم، پدرشوور گیر داده بود که: نه جان من بگو هزینه کادوهه چقد شده میخوام حساب کنم! شما الان دانشجو هستین هنوز (دانشجوییم؟!)، درآمدی ندارین، وضعتون خوب نیس... فقط مونده بود بگه "خیلی بدبختین"!خنده گرچه نگفتمش و نگرفتم هزینه ای، ولی پیش خودم گفتم: خوب شد با کفش لِه قبلیم و گوشی قبلی ِ ترکیدم رفتم خونشون!چشمک (بعله ننه! بعضی وقتا بعضی چیزا لازمه!چشمک دلیلی نداره همه از جینگولک بازیای آدم خبر داشته باشن که! والا!)

- خوابم میاد!!

+ اینا رو تا خط بالایی که نوشتم فسقل پاشد، دیگه رفتم عوضش کنم و بیارمش بیرون از اتاق که در یه عمل انتحاری تصمیم گرفتم حمومش کنم! دیگه بچه حموم کن و بعد غذا بده و بیا و برو و ... کلاً تا ساعت یک دیگه تایم از دستم در رفت! یک زنگولیدم سفارت مالزی و خدا رو شکر شرایط ویزا عوض نشده بود هنوز! حالا تا ببینم کی مدارک آماده میشه که بفرستم...

پاشم تا دیرتر نشده برم یه کم غذا بخورم که تا عصر که میخوام برم باشگاه هضم شده باشه و سبک باشم...

++ نمیشه از کسی انتظار داشت! گرچه یادم هست و می مونه اینو همیشه، ولی ... دلم یادش نمی مونه مث که!

[ یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤ ] [ ٥:۱٩ ‎ق.ظ ]