مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

مامان بابا برا عیدیمون بجز دستبندی که به فسقل دادن، نفری یه انگشتر هم به من و خواهره عیدی دادن. روزی که مامان میخواس بره انگشتر رو بخره، ما رو پیچوند و گفت میخوام برم اداره! با خالهه رفته بودن و خریده بودن. وقتی انگشترها رو داد به ماها، یه طورایی مطمئن بودیم این سلیقهء مامان نیس. چون مامان سلیقه های ماها رو میدونست و مازاداً که سلیقهء خودش هم خیلی خوبه. ولی این انگشترها اصلاً با سلیقه های من و خواهره جور نبود (شبیه تاج ملکه و شاه بودن انگشترا). خلاصه که خواهره گشاد بودن انگشتر رو بهانه کرد، منم گفتم ترجیح میدم عوضش کنم و مابقیش رو خودم بذارم و یه چی دیگه بردارم... تا امروز که بالاخره طلبید که بریم طلاها رو عوض کنیم.

از طرفی هم شیراز دو تا مرکزیت طلافروشی داره. یکیش بازار قدیم طلافروشی ها هست که نزدیک همون شاهچراغ و ایناس، یکی مرکز شهرتر هست. ما عموماً از دومی خرید میکنیم. نمیدونم حالا چی شده بود اینا رفته بودن بازار قدیم!؟ آخه مخصوصاً اونجا خیلی چیزای جدید و اینا نداره. کلاً خیلی توش باید بگردی تا به درد بخور پیدا کنی!

خلاصه که امروز بالاخره پاشنه رو کشیدیم بالا و رفتیم بازار توی این همه شلوغیا... حالا اون قسمتا هم مسافرباروووون! آدم لِه میشد میخواست از بین ملت رد بشه! (خداییش داشتم فکر میکردم اگه مسافرا فکر کنن شیراز و بازار شیراز یعنی این بافت قدیم، بعد اصولاً خیلی خنده داره ها!! پاساژای جدید و جنساش کجا و این بافت قدیم کجا!...)

بگذریم...

رفتیم و خلاصه مغازه رو پیدا کردیم و ... بعله! مغازه جان هیچ چیز به درد بخوری واقعاً نداشت! من هر چی میگشتم واقعاً هیچی نمی پسندیدم. تا حتی دو برابر قیمت هم حاضر بودم پول بذارم رووش خودم، ولی واقعاً چیز قشنگی پیدا نمیشد. برش ها همه زشت! طرح ها مسخره...

یعنی از مسخرگیش همین بس که براتون بگم: از مغازه داره میپرسم که: اینجا طلای مارک هم کسی کار میکنه؟! میگه: آره! طبقه پایین ِ اون طرف هر مارکی بخواید میزنن!!!!! یعنی شاخم درومده بودا!!! مونده بودم که این بشر واقعاً کلمهء "طلای مارک دار" به گوشش نخورده؟ من مثلاً برم بگم چه مارکی برام بزنن؟ مگه لباسه!!!!!!؟هیپنوتیزم...

خلاصه که خواهره یه انگشتر ساده که روش نگین برجسته است پسندید و با انگشتر خودش زیاد فرقیش نشد. تازه دو زار هم پس گرفت! من ولی توی انگشترا چیزی نپسندیدم. تک پوش و دستبند هم نداشت. اهل النگو و اینا هم نیستم. داشتم فکر میکردم برا فسقل یه چی بردارم که یهو یه فروشندش که یه کم مسن تر بود برگشت گفت: خانم بیا این قد دستمزد رو کم میکنم پولتو میدم برو نه خودتو علاف کن نه ما رو!!! من رو میگی اصلاً وسط طلا نیگا کردنم یه لحظه هنگ کردم!!! یعنی چی خب؟ نمیخوای چیز میزاتو بفرشی خب ببند برو!! این چه طرز برخورده!؟ گرچه همون موقع داشتم برا فسقل یه گوشواره میپسندیدم، ولی گذاشتمش روی میزش و گفتم: اوکی باشه! پولم رو بدید من چیزی اینجا نمی پسندم!!!

یعنی حال آدم بهم میخورد از این برخورد مزخرف!! اونم طلافروش!! من واقعاً نمیفهمم چرا فروشنده های ایران از آدم طلبکارن؟!!! یعنی چی آخه؟ آخه آدم ِ حسابی!؟ من ِ مشتری خرید نکنم از تو که نون نداری بخوری که!!!

اون قد هم کلاً بدم اومده بود از فروشندهه که کلاً دیگه حوصله هیچی نداشتم.

ولی از قضا خواهره مجبور بود بره انگشترش رو یه کم کوچیک کنه، دیگه رفتیم یه تعمیراتچی همون طرفا که... بعله! تا دلتون بخواد این یکی خوش اخلاااااااااااق بود! طوری که یه لحظه شک کردم آیا اینجا ایران است؟! دیگه خودش هم انواع سنگ ها رو داشت، یه لحظه یه سنگ سرمه ایش خیلی چشمم رو گرفت. البته اصولاً نباید سنگ قیمتی خاصی باشه. خودش هم گفت که ارزش خاصی نداره و فقط تزئینی هست، ولی خوشکل بود. سرمه ای هم کلاً به دست من و کلاً به رنگ پوستم میاد. خیلی شدید تصمیم گرفتم امشب برم دنبال مدل انگشتر بگردم که فردایی چیزی برم بهش بگم برام بسازه خودش. شایدم حتی یه نیم ست بگم برام درست کنه... سنگ خیلی خوشکلی بود. فک کنم بهش میگفتن چشم گربه ای! یا یه همچین چیزی. همه رنگ هم داشت. من از سرمه ایش خوشم اومد. (از خوش اخلاقی و جذب مشتری مغازه داره همین بس که: من مدت ها بود اینستاگرامم غیرفعال بود. یعنی راستش یه بار فعال کردم، ولی تا بخوام تنظیم کنم که هر کی نتونه الکی من رو فالو کنه، یه مشت آدم از آسمون نازل شدن که فالو کردن من رو، من خیلی زورم گرفت. همون لحظه اکانت رو بستم اومدم بیرون! ولی الان این فروشندهه این قد خوش برخورد بود که تا گفت میتونی نمونه کارام رو توی اینستاگرام ببینی، کاملاً تصمیم گرفتم بیام دوباره فعال کنم اکانتم رو. الانم نصب کردم، ولی هنوز فرصت نشد ساین-این کنم! یعنی تا این حد!چشمک)

خلاصه که بازار طلا فروشا رفتن ما هم اینطوری شد!

حالا برگشتن هم که داشتیم میومدیم سمت پارکینگ که سوار ماشین شیم، توی راه چن جا وسایل بچه میفروختن. گفتم برم برا فسقل یه پستونک بگیرم، آخه پستونکش برا صفر تا شش ماه بود، به این خیال که اگه عوضش نکنم ترک میکنه، بزرگتر نگرفتم براش. ولی خب هنوز موقع خواب ترک نکرده پستونکش رو. الان هم خب کامش بزرگ تر شده، گفتم اذیت میشه. بزرگتر بگیرم براش. ولی تا اومدم پا بذارم توی مغازه یهو فروشنده داد زد که: خانوم خانوم! جلوتر نرو اینجا رو تی کشیدم!!!! آقا دوباره من هنگ کردم!!! یعنی چی خب؟ من اگه جلوتر نرم چطوری قفسه این چیزا رو ببینم خب؟! ... فقط برگشتم اومدم بیرون و گفتم: اوکی مرسی! چیزایی که من میخواستم اون جلو بود که شما میگید نرم داخل!!!

بابا باور کن این فروشنده ها یه طوریشونه!! یعنی چی آخه؟! این چه مدل برخورد با مشتریه؟!... دیوانه ها!!

+ البته خداییش قیمت پایین شهر و بافت قدیم با قیمت بالاشهر خیلی خیلی فرق میکنه. حتی توی بازار طلافروشا هم، مزد ساختی که اینا میبندن روی طلایی که میخوان بفروشن، خیلی کمتر از مزد ساخت مغازه های ملاصدرا و ایناس. یا حتی پوشاک هم درسته که اکثراً زیاد به روز نیستن اینجاها، ولی خب توشون بگردی چیزای خوب هم پیدا میشه که اگه همون رو بخوای توی پاساژای جدید بخری، چه بسا تا دو سه برابر قیمت باید هزینه کنی... فقط باید گشت، و البته با این نوع فروشنده های مسخره سر و کله زد!

++ امشب هم که زود اومدیم خونه، نصفیش به بازی گذشت و الان هم به نوشتن! و هم اکنون بیست دقیقه به سه بامداد میباشد! تکبیر!

+++ ببخشید که جواب دادن به کامنتا خیلی با تاخیر هست... می بینید که: فعلاً جغد شدم!! تا نصفه شب بیدارم! بعد جالبه که نوشتنم که تموم میشه عذاب وجدان میگیرم که دیره برم بخوابم، بعد خب دیگه جواب دادنا می مونه همینطوری... (کامنتا جوابیده شده)

++++ و ایران اومدن و دوستانی که تا قبل از اومدنم خودشون رو خفه میکردن که: بیا و بیا و بیا! ولی الان...! برا رفع تکلیف نهایی هم که شده، امروز به بعضی هاشون مسیج دادم که: خوبین ایشالا؟! خبری ازتون نیستا!!!... و البته با این که پیام ها دلیوِر و سین شدن، ولی هیشکی جوابی نداد! باشد که رستگار شوند! ما وظیفمون رو انجام دادیم! زین پس من به احدالبشری نه میزنگم و نه مسیج میدم! خود دانند... هر کی من براش مهم بودم، خودش پیام بده! حس میکنم زیاد از حد دیگه دارم خودمو سبک میکنم! پیش قدمی یه بار! دو بار! نه دیگه هزار بار! والا!

[ یکشنبه ٩ فروردین ۱۳٩٤ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ]