مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

من نمیدونم این چه فلسفه ای هست که من هر بار میام ایران به هر حال یه دکتر اساسی باید بیفتم! بعد جالبه که عموماً هیچ دکتری دیگه نیاز واجب نباشه، دندون پزشکی واجب میشه! (همه چکاپی میرم هر بار عموماً). بعد اگه دندون پزشکی لازم نباشم، دیگه صد در صد یه دکتر دیگه از آسمون میاد که باید اساسی پیاده کنه من رو!زبان

حالا این بار هم گفتم تا دیرتر نشده چکاپ دندونم رو برم. که خب رفتم! اولش که به دکتره گفتم نزدیک دو سال هست که دیگه چکاپ دندون نشدم، همینطوری سطحی که نیگا کرد گفت 4-5 تا پر کردنی داری و دندون عقلا رو هم باااااید بکشی! بعد گفتم من دندونام عادت دارن از داخل خراب میشن. گفت خب عکس بگیر بیا. دیگه رفتم عکس گرفتم اومدم، گفت نه همش سالمه! اصلاً پرکردنی نداری!!خنده ولی همچنان اصرار داشت که دندون عقل به هیچ دردی نمیخوره و بکشش!! منم هر چی با خودم دو دو تا چار تا کردم، اصلاً دیدم آمادگی دندون کشیدن ندارم. مازاد بر این که دندونای عقلم بدبختا هم سالمن و هم بی آزار! برا چی باید بکشمون؟ این دو تا خال سیاهی که روشون هست هم از همون 14-15 سال پیش که متولد شدن روشون بود! خراب تر هم نشدن دیگه هیچ وقت! حالا خودمو اسیر درد دندون کشیدن کنم چیکار؟! خلاصه که این دکتره پرید!

ولی خب پاهام که مور مور میشدن همچنان ادامه داشتن و دارن و در حال پیشرفت (من صبر کردم گفتم شاید به خاطر تغییر شدید آب و هوایی اینطور شده باشم. یا یهو کم تحرک شدن بعد از اون شدت فعالیتی که مالزی داشتم. یه کم پیاده روی ِ گاهی گداری رو توی برنامم گنجوندم، توی خونه ورزش رو شروع کردم، ولی خب افاقه ای نکرد). این شد که دیگه امروز پاشدم رفتم دکتر... بعله! گاومون زایید: این آزمایش، اون آزمایش، ام.آر.آی، عکس از کمر...! بیمه هم که خدا رو شکر توی ایران به درد لای جرز میخوره! (تازه شانس آوردم تونستم قبل از عیدی وقت برا ام.آر.آی پیدا کنم. هر جا میرفتم میگفت برو 17 فروردین بیا! گفتم بابا تا اون موقع اگه بخوام بمیرم که دیگه مُردم، اگه بخوام خوب بشم هم که دیگه شدم! به چه دردم میخوره اون موقع خب؟!)...

دکتره هی اسم یه بیماری رو هم میگفت، من نمی فهمیدم چی رو میگه، هی میگفت نکنه این شروع شده باشه؟ (یه طوری میگفت انگار این بیماری برا این سن زوده. ولی خب خودش میگفت باید حتماً ام.آر.آی شی تا بتونم نظر بدم. شایدم البته بعدشم باز مجبور شم نوار عصب هم بگیرم!)

خلاصه که فعلاً وقت ام.آر.آی دارم واسه امشب. مهمون هم داریم! قرار بود ساعت شش بیان، ولی زنگ زدن که با تاخیر میان! حالا موندم کی اونا بیان و کی برن که من بتونم به وقت ساعت نُه ام برسم؟!... فردا صبح هم باید برا عکس از کمرم برم. گفته از شب قبلش هم دو تا شیشه روغن کرچک بخور!!سبز اخ اخ اخ! من با مریضیه نمیرم، با این روغنه می میرم که خب!!


+ از وقتی پست های خصوصی رو جای دیگه بلاگ میذارم که توی دست و پا نباشه، خودمم راحت نیستم توی دسترسی بهشون! بعد خب راحت نمیتونم بخونمشون! بعد حس میکنم ننوشتمشون اصلاً!زبان

++ اون روز که رفته بودم دکتر دندون، برگشتن گفتم بذا با اتوبوس بیام به یاد قدیما. وقتی رفته بودم توی پایانه، یه لحظه رفتم به اون سالها که هر روز باید این مسیر رو میومد و میرفتم... یه لحظه خودمو توی همون روزا حس کردم. اون بچه هایی که همه با هم هم-مسیر بودیم و میرفتیم و میومدیم. دخترا، پسرا! مسخره بازیاشون! اون پسره که اسمشم نمیدونستم ولی همیشه من رو دنبال میکرد و هیچ وقت هم هیچی نگفت!خنده (یه بار فقط ساعت پرسید ازم و خواست سر حرف رو باز کنه که خب طبق معمول محلش نذاشتم! یه گند دماغی بودم اون وقتا که نگو!خنده بعده ها دیگه همش مسیرش رو با من هماهنگ میکرد و دورادور من رو می پایید! من خب هیچ وقت کاریش نداشتم و توی نخش نبودم که بفهمم خونشون واقعاً کجاس یا کدوم مدرسه اس. سال پیش دانشگاهی که بودیم، مدرسم رو عوض کرده بودم و دیگه نمی دیدمش. اون گاهی میومد توی کوچمون تایم تعطیلی مدرسه که حدوداً من میرسیدم خونه. یه دفه به یکی از دوستام گفتم ماجرای پسره رو که بیش از سه ساله که داره من رو توی سکوت دنبال میکنه همیشه. فرداش دختره تا آمار جد و آباد پسره رو برام درآورد! اولش که خب خندم گرفته بود، چون واقعاً اون پسره برا من مهم نبود. فقط خب بس که تکرار شده بود توی اون سه سال، دیگه میشناختمش خب! ولی بعدش این برام جالب بود که چطور دختره به این سرعت آمار این رو درآورد؟ من این همه سال حتی اسم این بشر رو هم نفهمیده بودم!!) دو سال پیش توی هایپراستار دیدمش که اونم متاهل شده! ولی بازم وقتی من رو دید دست و پاش رو گم کرد!خنده آخرین بارهایی که من این مسیر رو رفته بودم سال 80-81 بود... سیزده ساااااااااااااال... چه زود میگذره زمان! فردا هم میام عصا زنون از کنار وبلاگ رد میشیم و میگیم یادش بخیر اون جوونیا...!

[ سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳ ] [ ٢:٢٦ ‎ب.ظ ]