| بازی + ترجمه! |
| ساعت ٩:٥٤ ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۸ |
|
دیروز از دست یه استاده خیلی ناراحت بودم. بد به روحیه سوزی افتاده بودم. خلاصه این دمِ آخری، همچین استادا دارن حالمون رو میگیرن که نگو! یعنی فقط مونده بگن بیاین خونمون هم جارو بکشین! هی این ایمیل میزنه میگه فلان روز امتحان، هی اون میگه فلان روز تحویل فلان تمرین! اصلاً گُه گیجَک گرفتم رفته! انگار نه انگار که از 22مارچ هم امتحون پایان ترم دارم... دارم می ترکم با اجازتون! امروز هم که ... بگذریم! بازی میفرماییم. (انار خانومی دعوتم کرده):
شیم، پری، حنا، لیلیان، گلپر (کو گلپر راستی؟ هنوز نیومده؟!)، گلپونه، میچیکو، سحر، بازیگوش، بانو (حکایت همچنان...)، غزلک، روژین، عاطفه و ... (دیگه مُخم یاری نمیکنه!) خلاصه همه بازی! لینکای همه اینا هم توی لینکدونیم هس! ببقشین حوصلم نشد لینک بدم! تنبلیم فوران زده این روزا... زنگ زدم به مامان که بگم حواس ات باشه من فلان چیزا رو به خاله کوچیکه گفتم (خبررسانی در حد تیم ملی!) دیگه بعد از یه مُشت مسخره بازی: پ.ن تبلیغاتی!: ترجمهء متونِ باربط و بیربط، رد گم کنی و رد پیدا کنی! فارسی و خارجکی! مستقیم و غیرمستقیمِ خود را به مترجم خبره و باذکاوتِ ما بسپارید!!! کشف انواع دوزاری و سکه بهار آزادی(!) از تمام جملاتِ غیرملموس، در کمترین زمان ممکن، با قیمت دانشجویی!!! |
| آرشیو وبلاگ |
... ولی یه کم که ازش گذشت، یه کم منطقی شدم و دیدم اصلاً هم از دست اوسّاهه ناراحت نیستم!

(من آخه سواتِ فیلم دارم؟! توقعا داریا! باور کن همین کارتونِ جودی ابوت صد شرف داره به کلی از این فیلما!) 
