مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

عامو این پدرشوور منم خوب دلش خوش هستا! اون روز که قرار بود هفت بیاد دنبالمون، دقیقاً هشت اومد. امروز هم بیس و پنج دقه پیش مادرشووره زنگ زده که سر شهرکتون هست. از سر شهرک تا خونهء ما هم با ماشین کمتر از 5 دقه است! ولی هنوووووز خبری از ایشون نیست!!

جالبه که من اصلاً آماده نبودم. فسقل هم تازه بیدار شده بود. من الان آماده نشستم، فسقل آماده است و داره بازی میکنه، حتی ساک فسقل رو هم پیچیدم در این فاصله! موندم پدرشووره کجا مونده که نیومده؟ آی بدم میاد از این مدل بدقولی... من خودم زیاد هم آدم آن-تایمی نیستم. همیشه در حد 5-10 مین رو ممکنه تاخیر داشته باشم. ولی دیگه نه این همه!! ایششش...

+ این روزا عموماً به مهمونی بازی میگذره. یا میان، یا میریم. اینه که کمتر میرسم ذهنم رو متمرکز کنم برا نوشتن...

++ دیروز یه معجزه شد در روند اخلاقی و رفتاری مسترنیک. سر همون ماجرای معامله ای که گفتم خیلی شاکی بودم. رفته بود به طرف مستقیم حرفش رو گفته بود (البته با کلی حاشیه، که به قول خودش طرف ناراحت نشه). ولی هر چی بود، حرفش رو زده بود و موفق هم شده بود. شاخم درومدههههه...

++++ برم، مث که اومدن! (با نیم ساعت تاخیر)

[ چهارشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۳ ] [ ٧:٤٤ ‎ق.ظ ]