مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

یکی از بوهایی که وقتی توی خونه می پیچه من بدجور احساس زندگی میکنم بوی خورش کرفسه!... الان خیلی بوی زندگی میاد! به به!

+ دو سه روزه بدجور سردرد دارم و خوب بشو هم نیست مث که! مخصوصاً صبحا که از خواب بیدار میشم. ورزش میرم یه کم بهترم، دو دقه بعد دوباره یادش میاد! قرص میخورم باز نیم ساعت خوبم، باز دوباره... چرا اینطوری شدم من؟! سر من از این قرتی بازیا بلد نبود که!! والا!

++ و چمدان رو دیگه اساساً باید بست مث که! البته این رو میگیری اون در میره!! بلیط رو عرض میکنم! بلیط برا ایران رو گرفتم، تا دیشب هم ایران ایر برا تهران-شیرازش جا داشتا! صبحی یادش اومد پر بشه!! آسمان و ماهان جا دارن، ولی شب!! من آخه سه چار صبح میرسم تهران! نمیتونم تا شب بعدش صب کنم که ننه!! ای ایران ایری ها مددی...! (شدیداً و اساساً و قویاً قصد ندارم به کسی زحمت بدم. خودم فرودگاه عوض میکنم. دوستان تهران نشین اگه کسی خواست قراری، مداری، رفتی، آمدی، اگه خدا خواست و بلیط صبح ایران ایر رو تونستم بگیرم، تا قبل از هفت مهرآبادم(اگه پرواز گیرم بیاد، هفت-هفت و نیم میپرم!)... اگه کسی خواست بیاد، بگه تا تاریخ دقیق رو بهش بگم)

+++ دیروز داداشه داشت میگفت حالا که داری میای فلان اکسسوری ها رو برا موبایل من بخر بیار، منم از دهنم پرید گفتم شاید خودم بخوام گوشی عوض کنم. اگه رفتم پاساژ، برا تو هم چیزایی که گفتی میخرم. باباهه هم شنید گفت که اگه میخوای گوشی عوض کنی، گوشیت رو نفروش بیار من ازت میخرم... حالا هر چی فکرش رو میکنم می بینم درسته که گوشیم سالمه، ولی خب سه سال کار کرده. بدمش بابا چیکار؟ ... فعلاً افتادم دنبال گوشی برا بابا... برا خودمم بعید میدونم گوشی بخرم. باز نظرم عوض شد. فعلاً واقعاً از لحاظ مالی شرایطش نیس. همین الان برا بلیط این سفر اجباریِ قربتاً اِلی الفامیل(!) هم پول قرض کردیم. تا مدتی فعلاً هنوز باید بدهی صاف کنیم. اصلاً صحیح نیس گوشی عوض کردن من در این شرایط... (حداقل خداکنه چیزایی که گذاشتیم برا فروش، این آخر هفته فروش بره. اگه فروش بره، آره اون وقت میشه یه فکری کرد)

+4: مادر زنداییه هم به رحمت خدا رفت... البته از چن روز پیش عملاً دیگه رفته بود، فقط به زور دستگاه اسمش زنده حساب میشد! گذاشته بودن که عروسی پسر اون یکی داییه که چارشنبه بود بگذره بعد دستگاها رو جدا کنن... خدا رحمتش کنه. جز یه آدمی که همیشه فقط سیگار میکشید، ویوی دیگه ای ازش ندارم!

+5: زن مسی هم حامله اس!زبان (مسی رو که یادتونه که؟چشمک بالاخره یه دوست دختر پیدا کرد و یه مدت دوست بودن و بعد به هم رسیدن. عروسیشون شهریور گذشته بود)

+6: مخاطب خاص دارد: اون قدری که به احترام تو سکوت کردم و دیگه هیچی نگفتم، حتی سلامی، به خاطر هیچ چیز دیگه ای نبود! مقاومت سخت بود/هست، نمیدونم میفهمی یا نه...؟

[ جمعه ۱٧ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ٩:٢٧ ‎ق.ظ ]