مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

من آخر نفهمیدم این هفتهه امروز داره شروع میشه یا داره تموم میشه؟!زبان شنبه یکشنبه که بالفطره تعطیله. دوشنبه و سه شنبه هم تعطیل بود. نه خب خداییش چارشنبه روز شروع هفته اس؟زبان

البته من که بدجور اساسی زدم توی فاز شروع. بعد از یه هفته مریضداری و از اون طرف هم بی حوصلگی خودم، امروز پاشدم و تا هوا گرگ و میش بود رفتم به پیاده روی و دویدن. همین ورزش صبحگاهی کافی بود که تمام خستگی و انرژی منفی هفت هشت ده روز گذشته از تنم بیرون بیاد. هر چند دیشب ساعت یک خوابیده بودم تا شش و نیم صبح که پاشدم اساسی هم، سه بار برا شیردادن به فسقل پاشده بودم...

بعدشم اومدم سریع برا مسترنیک ناهار درست کردم که ببره و بادوم برا فسقل خیس کردم که فرنی درست کنم و خودم دوش گرفتم. بعدشم که فسقل بیدار شد و به اون غذا دادم و بعد هم خونه مرتب کردن و لباسای دو سری لباسشویی که طبق معمول ولو شده بودن کف خونه رو تا کردم و ... خلاصه کلی ادای کت بانو ها رو درآوردم!

الان هم یواش یواش دیگه دارم دِشارژ میشم، ولی باید پاشم برم برا ناهار فسقل یه چی بپزم...


+ این چن روز تعطیلی رو البته به لطف واگرفتن از فسقل خانم، ملت غیور همه توی جا افتاده بودن. بعد جالبه که منم شدیداً گلودرد و گوش درد داشتم طوری که حتی گاهی نصفه شبا پامیشدم قرص میخوردم، ولی خب از اونجایی که حس ننه بزرگی داشتم، اصلاً وا نمیدادم و اساساً خودمو نگه داشته بودم طوری که مریضی بنده خدا رووش کم بشه، ولی هر کی زنگ میزد، حتی مامان اینا، احوال اون دو تا رو میپرسیدن!! هــعی! بیا و ننه شو!... واقعاً بعضی شبا بود من فقط و فقط 45 دقه میخوابیدم. و طول روز هم که همش به این برس به اون برس! غذا برا فسقل جدا برا مسترنیک جدا!... اصلاً یه وعضی بود... وقت نمیشد حتی به این فکر کنم که مریضم خودم هم! چه برسه که ادای مریضا رو هم در بیارم!

فعلاً همه در یه حال سُ سُ قرار گرفتیم دیگه... خودم هنوز خارش گلو و گوش رو دارم، ولی دیگه قابل ایگنور کردنه. فسقل هم دیگه فقط سرفه و فین فین داره. و البته همچنان نسبت به غذا خوردن و شیر خوردن مقاوم!

++ گیر دادن اساسی که این مریض شدن فسقل به خاطر دندون درآوردنش بوده. جسارتاً اگه این سرماخوردگی نبود و مربوط به دندون بود، من و مسترنیک که ازش واگرفتیم هم داریم دندون در میاریم؟!چشمک (ممکنه همزمان باشه با دندون درآوردن احتمالیِ آینده، ولی من که هنوز اثری از هیچی توی دهن این بشر نمی بینم. مازاد بر این که طبق تحقیقات میدانی و بزرگراهیِ بنده(!)، بچه تا شش ماه بعد از تولد، ذخیرهء فلان چیزا توی بدنش هنوز زیاده و سیستم ایمنیش قوی هس، بعد از این مدت، با کاهش اینا، خب امکان مریض شدنش خیلی زیاده. مخصوصاً که آنتی بادیهای مختلف رو نداره و باید هی سبک و سنگین مریض شه تا بدنش اینا رو بسازه خب!

+++ خودمونیم ولی همه چی هم با هم شده بودی این چند روز گذشته ها! اخلاق گند من و مریضیا و ... اوووف!

++++ ظاهراً دوباره چمدان باید بست...

[ چهارشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ٧:٠٤ ‎ق.ظ ]