مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

دیشب مادرشوور اینا هم فهمیدن فسقل مریضه. کلی دیگه ابراز نگرانی و هی با گوشه و کنایه اشاره که ببر دکتر شاید عفونت داشته باشه، شاید ال شاید بل! خوده مسترنیک هم که تا این بچه به سرفه میفته هی هول میکنه! دیگه صبح گفتم باشه بابا بیاید بچه رو ببریم دکتر بعد فکر نکنید من زن باباشم و نمیخوام به بچه رسیدگی بشه!

مسترنیک گفت فلانی گفته بچش رو فلان دکتر میبره، ببریم ما هم؟ (از دکتری که توی خوده بیمارستان برا فسقل گذاشتن راضی نبودم و نمیخوام اونجا ببرمش دیگه. کاری به تخصصش ندارم، خیلی دکتر بداخلاقی بود با منِ والدین! مازاد بر این که یه چیزی رو که دوباره ازش میپرسیدی که یعنی چی؟ دوباره همون کلمات قبلی انگلیزی رو با سرعت بالاتری میگفت! بابا هنر نیست که تو لهجه بریتیش قوی داری که! هنر اینه که به منِ مادری که کلمات تخصصی پزشکی رو بلد نیستم، منظور رو خوب برسونی. حالا زبانت اصلاً خدا! به من چه!) خلاصه که گفت فلانی گفته فلان دکتر، گفتم: قربونت ننه! نه! من اصـــــــــــلاً تجربهء خوبی ندارم که از تجربهء کسی استفاده کرده باشم و راضی باشم اینجا! هر چی رو بهم معرفی کردن، دیدم با سلیقه من متفاوته و باب میلم نیست...

خلاصه که دیشب بین خواب و بیداریای فسقل، نشستم به سرچ کردنِ دکتر از توی نت (دکتر خودم رو هم همینطوری از توی فروم های اینجا که مردم تجربیاتشون رو گفته بودن پیدا کرده بودم و راضی بودم). خلاصه دو سه تا کلینیک نزدیک خونمون پیدا کردم و صبح رفتیم.

دکتر معاینه کرد، گفت گلوش تورم داره (یا یه چی توی این مایه ها گفت! راستش کلمش رو درست متوجه نشدم. هر چی بود چرک و عفونت نبود. چون اینا رو بلد بودم! چن بار هم ازش پرسیدم، بنده خدا خیلی تلاش کرد برام توضیح بده که منظورش چیه، ولی واقعاً نفهمیدم چیه! الان هم کلمهه پاک از یادم رفته که سرچ کنم ببینم معنیش چی میشد. مسترنیک هم توی مطب همرام نبود که اون ببینه دکتره چی میگه (بیرون کاری براش پیش اومد یهو). بعدشم بردنمون توی یه اتاقی یه چیزی شبیه دستگاه تنفسی به دهن فسقل وصل کردن که توش باید سرفه میکرد. اونم نفهمیدم برا چی هست! اپراتور اون قسمت انگلیزی بلد نبود. بعدشم که برگشتیم پیش دکتر اینقد فسقل عر میزد هنوز (مادامی که دستگاه روی صورتش بود داشت گریه میکرد)، که دیگه صدا به صدا نمیرسید که از دکتره بپرسم این برا چی بوده)، ولی نهایتاً که دکتره هم حرف خودم رو زد: بچه کوچیکه هنوز. مریضی خطرناک نیست. نیازی به دارو نیست. صبر کن بدنش خودش مشکل رو حل میکنه. فقط زمان میبره یه کم. ولی اگه دیدی سرفه هاش شدید هست هنوز، محض احتیاط دوشنبه بیار که ریه هاش رو بازم چک کنم (فک کنم اون دستگاهه برا چک کردن ریه بود. آره دکترای عزیز حاضر؟)

خلاصه که فقط یه اسپری داد برا تخلیه بینی. همین و بس! ... و جماعتی خیالشون راحت شد که من زن بابای فسقل نبودم و نمیخواستم زجرش بدمچشمک

+ و باز هم یه خرج تازه از آسمون! که اسمش رو میذاریم قضا و قدر و رفع بلا!! (چی بگم والا خب؟ آدم باید یه طوری خودش رو توجیه کنه یا نه؟!) و تمام اینا در چه شرایطی پیش میاد؟ در شرایطی که بجز که هنوز این قد بابت فلان قرض بدهکاری که هیچ، پول سرویس ماشین هنوز کامل از جیبت حذف نشده، پول ویزای قبلی مسترنیک و ویزای جدیدش که همین ماه با تغییر قراردادش باید پرداخت بشه، پول اسپشیال-پَس این مدت و بعدش هم ویزامون در ماه آینده هم هنوز پرداخت نشده!... و همین دو زار دو زار خرج ها چیزی حدود سه و نیم - چهار میشه!!!... تازه به خاطر تاخیر مسائل ویزا، یحتمل مجبوریم یه ایران هم بریم من و فسقل! و این وسط پول بلیط هواپیما هم هست که محاسبه نشده...!!! هــعی خدا! بزرگیت رو شکر!

++ امروز که داشتم فرم رجیستر کردن برا دکتر فسقل رو پر میکردم، یه بار دیگه تاریخ تولدش رو که نوشتم دیدم چه تاریخ باحالی: هفتِ هفت (میلادی!). بعد الان که اومدم این پسته رو هوا کنم، دیدم امروز یازدهِ یازده هست (شمسی!)، ساعت رو که نیگا کردم هم شش و شش دقه بود! چه باحال!زبان

[ شنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ۱:۳٦ ‎ب.ظ ]