مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

کلاً این مسئلهء ویزا مث که قصد کرده اساساً ما رو از مالزی بیرون کنه ها!! نمیدونم شایدم مامان بزرگ بابا بزرگای بچه خیلی داره از اون ور دعا میکنن که ما به یه نحوی بریم ایران!!


این همه مسترنیک بدو بدو کرد، حتی معجزه شد جلسهء سنای دانشگاه این ماه با دو هفته تاخیر تشکیل میشد و مسترنیک بهش رسید. طوری که با یه ماه ویزای اضافی (و خب بعدش پرداخت جریمه)، میشد فعلاً موند.

امروز رفت پیگیر کارا، گفتن توی اداره مهاجرت مشکل به وجود اومده و ویزای خودت هم حتی ممکنه حالا حالاها آماده نشه و دو سه ماه طول بکشه (ویزای الانش که فعلاً با قرارداد قبلیش هست. تا مدرکش نیاد نمیتونه قراردادش رو عوض کنه. ویزاش هم داشت تموم میشد مجبور بود الان بده برا تمدید) و تا این ویزا هم نیاد، نمیتونی بیای تقاضای تغییر ویزا و ایضاً ویزا برا افراد تحت پوشش بدی!

یعنی تو بگو الان این ویزای یه ماهه ما اومد (که خب باید اومده باشه اصولاً یا تایید شده باشه! چون ما تا سه روز پیش بیشتر ویزا نداشتیم!)، ویزای خوده مسترنیک کِـــــــــــی بیاد که تازه بعد بره این رو کنسل کنه و ویزا با کار جدید بگیره که ...

بعد جالبه که قبلاً گفتن اگه یه ماه اسپشیال-پَس بگیرید، بعد میتونید جریمه بدین و ویزای خودتون رو بگیرین، حالا دارن میگن حتی جریمه هم بدین نمیشه! باید حتماً از کشور برین بیرون (و البته بازم جریمه رو بدید که بعد ویزا رو عوض کنیم!!!!). کلاً یعنی دوبله باید هزینه کرد! هم پول بلیط برا خروج، هم بعدش جریمه!... ای لعنتیا! ای...!

خلاصه که من اگه دو روز دیگه از ایران پست گذاشتم تعجب نکنید!!!

+ این فسقل هم دیشب تا حالا یه سرفه های خس خسی ای میکنه، گاهی حتی گلوش هم میگیره و ادای بالا آوردن در میاره! خدا کنه سرمانخورده باشه...

++ دیروز این مردک برا وصل نت جدید بالاخره ساعت چار و نیم عصر اومد! بهش میگم مگه قرار نبوده 9:30 - 10 بیای؟ میگه زنگ زدم گفتم عصر میام! گفتم بله! دو زنگ زدی میگی سه میام! الان هم 4 و نیم هس که!! خلاصه از صبح که من لِه و کوفته بودم، همش منتظر بودم این بیاد و بره که بخوابم که خب اومدنش شد اون موقع! بعدشم دیگه گفتم بذا یه کیک برا عصرونه درست کنم بعد بخوابم که... بعله! حین نیت کردن بودم که مسترنیک زنگ زد گفت پنیر و هندونه داریم؟ گفتم آره چطور؟ گفت هیچی با دوست قدیمی داریم میایم خونه، گفتم برا شام به زحمت نیفتی، همون نون پنیر میخوریم!... دیگه دیدم زشته، از طرفی جون غذا درست کردن هم نداشتم. تا کیک رو آماده کنم، چار تا ناگت هم انداختم سرخ شه برا شام...

و این شد کیک ما:

اینم برشش:

کیک خوشمزه ای بود. دیشب که آقایون اول فک کردن توی کیکه سوسیسه! بعد اون یکی گفت نه بابا قارچه! بعد کشف کردن پیازداغه!!!خنده خلاصه که کیک باحالی بود!

خلاصه که به همین نوم و نشون، من بالاخره دیشب ساعت نزدیک دوازده تونستم بخوابم. ولی دیگه این قد خوابم میومد که فسقل که هی بیدار میشد رو سپردم به مسترنیک و رفتم خوابیدم. و اصلاً نمیدونم اون کی خوابید! فقط این رو میدونم که دوباره از یک و نیم شب من بیدارباش بودم و فقط ده دقیقه یه ربع گاهی میتونستم بخوابم...!

الان تازه فسقل خوابیده. کاش برم یه چرت بزنم که تا شب زنده باشم!

+++ برا نت قبلی هم که هنوز زنگ نزدن برا عیب یابی که قطعش کنن! فعلاً دو تا دو تا نت داریم! ولی نت جدیده امروز همش داره قطع میشه!! طوری که الان دو ساعته کلاً دیگه خاموشش کردم و با نت قبلیه دارم زندگی میکنم!سبز

[ سه‌شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ۸:۳٩ ‎ق.ظ ]