مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

این روزا نمیدونم چرا زمان برام این قد کشدار و خسته کننده شده. گرچه کارام صدبرابر شده. هم بدو بدو، طوری که از سر تا پا عرق میریزم اکثر اوقات، ولی زمان برام نمیگذره انگار... مثل همین جمعهء گذشته! تا یکشنبه حس میکردم یه هفته گذشته!! اصلاً چرا راه دور بریم! همین الان! از هفت تا الان که هفت و ربع هست، همش حس میکردم یه ساعت و نیم گذشته!!!!

بالاخره امروز بعد از دو هفته و نیم، دوباره طلبید برم پیاده روی. از بیس و هفتم اینا بود که دیگه آماده اومدن مهمونا بودیم و سفر خودمون در پیش بود و بعدش اومدن مهمونا و همینطوری تا الان خلاصه، هر روز به هزار و یه بهونه نمیشد برم پیاده روی... امروز بالاخره غولش شکست!

دیشب هم به شدت مرگ خودکشی کردم! گفتم میخوام کیک درست کنما! بگو خب!! مسترنیک برا کاراش نیاز به کمک داشت و به دوست قدیمی گفت بیاد. دیگه اومدنش همزمان شد با کیک درست کردن من، دیگه دیدم زشته بوی کیک بلند بشه و بهش کیک ندم! این شد که مواد کیک رو اضافه کردم! از اون طرف خب شام هم اینجا بود و بازم دیدم زشته روز اول فارغ المشقی مسترنیک اینجاس و شام الکی بذارم جلوشون! این شد که خودم رو انداختم توی هچل لازانیا و سوپ و ...!! خلاصه که دو تا کیک درست کردن و لازانیا و سوپ و غذای فسقلک و این همه ظرف کثیف شده رو شستن باعث شد از پنج تا تقریباً نُه شب یه کله روی پا باشم! بازم خدا رو شکر یه دوساعتیش فسقل خواب بود! طوری لِه شدم که دیگه حتی نتونستم به شام لب بزنم!

صبح هم مسترنیک خان هوس کرد کیکی که میخواد برا بچه ها ببره یه سس شکلات هم داشته باشه! حالا من شکلات تخته ای از کجا بیارم که سس شکلات اختراع کنم هم الله اعلم!! این شد که دیگه در یه اختراع خانگی(!)، کره و پودر کاکائو و کمی پودر هات چاکلت و وانیل و اینا، با خامه شدن سس شکلات خوشمزهء ما! و به اندازه دو تا ظرف (از این پیرکس مستطیلیا) کیک رفت دانشگاه، یکی هم که دیشب، و بنده موقعی به خودم اومدم که کیکا رفته بود و من لب به هیچ کدوم نزده بودم!خنده بازم به دفه های قبل حداقل به اندازه یه حبه قند میخوردم!!! (دیشب مابقی کیک رو هم دادم به دوست قدیمی که واسه اون یکی دوستش (=هم خونش) ببره).

البت کلاً تریپم همینه که زیاد کیک و اینایی که میپزم رو نمیخورم، ولی خب یه تست که میکنم بابا!! حیفم بود این بار! حتی از لازانیا هم به اندازه دو بند انگشت بیشتر نخوردم!! همچین آدم خوشالیم من!! والا! وامیسم یه ساعت میپزم میپزم میپزم، آخرش خودم نمیخورم! (این روزا خیلی رعایت میکنم، ولی نه دیگه به حد هیچی نخوردن دیگه! میخورم از همه چی، ولی کنترل شده)

+ تا حالا کیک کدوحلوایی نپختم! چن روز پیش رفتم برا فسقل کدوحلوایی گرفتم که بهش سوپ کدوحلوایی بدم، هوس کردم باهاش کیک هم درست کنم! عکسای نت خیلی هوس انگیزه!...

[ چهارشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۳ ] [ ۳:٠٥ ‎ب.ظ ]