مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

بالاخره دفاع مسترنیک هم تموم شد و ... مع الصلوات!

چند مدت اخیر خیلی دیگه گند بود. فقط سعی میکردم (و سعی میکرد البته!) که سکوت کنم که بگذره. مخصوصاً که مصادف شد با سفر یهوییِ عموهای مسترنیک و خب این بیشتر مسترنیک رو بهم ریخت. ولی خب خدا رو شکر همه چی تقریباً به موقع تموم شد و ... تموم شد! ولی همهء این مدت یه طرف، دیشب تا صبح هم یه طرف! مسترنیک که با سه تا پانادول سر پا بود! سر شب! نصفه شب! صبح قبل از رفتن!

جو طوری بود که فسقل رو هم گرفت! طوری که این بشر که دیگه یواش یواش مزاجش قوی شده و بالا نمیاره، امروز تا شیر خورد همه رو آورد بالا! توی ماشین هم یه سری دیگه من رو گل افشانی کرد!! (با این که موقع دفاع اجازه نداشتیم وارد شیم ما، ولی من و فسقل هم جهت ستاد روحیه دهی، همراهیش کردیم).

حتی خوده سوپروایزر مسترنیک هم استرس داشت و بعدش که تموم شد یه نفس راحت کشید.

از دو سه ساعت پیش که اومدیم خونه هم دیگه یه ریز درگیر دریافت پیغام تبریکای ملت بودیم. البته کِرم از خوده بنده بود! هنوز پام خونه نرسیده، عکسا رو گذاشتم توی گروهای فامیلی توی واتساپ و اینا (هم فک و فامیل اونا و هم خودمون)، این شد که همه خبر شدن یهو!نیشخند

گرچه اعتراف میکنم که ته دل خودم، مثل بقیه این قد هیجان زده نیستم و حس نمیکنم اتفاق خاصی افتاده. 9 سال و یکی دو ماه پیش، دفاع لیسانس مسترنیک رو همراهیش کردم و تموم شد، و امروز با یه دانه فسقلک، دفاع دکتراش...! خسته نباشم! و مِن الله التوفیق!

+ پیشاپیش مرسی از تبریکاتِ احتمالیتون! ولی بی خیال لطفا! به قول خالشون: ایشالا موفقیتای خودم! (الان این که موفقیت بنده نبوده که! به منم کلاً ربطی نداشته! من یه چوب خشکی بودم توی زندگی ایشون که گاهاً یه کارگری ای چیزی هم براشون میکردم! بعله!! بعله!! بازم به مادرشوور که از صبوری بنده تشکر کرد! والا!)

فعلاً این رو بچسب که فسقل شده آتیش پاره!! شیطوووون! طوری شیطون شده که دیگه هر کی هم می بیندش و ایشون دو دقه میگذره و صمیمی میشن، میگه: وا! تو دیگه دست پسرا رو داری از پشت میبندیا! (تا صمیمی نشه مث سوسک میچسبه به من!)... یعنی سوار روروک که میشه، دیگه مث که سوار سورتمه اس!! همه زندگی رو برام میدوزه به هم!! باور کن دیگه نیاز ندارم رژیم بگیرم! مث چی دارم عرق میریزم صبح تا شب توی خونه بس که دنبال این بشر می دوم یا باهاش بازی میکنم... دندوناشه چیه رو هم نمیدونم که به شدت بی قرارش کرده. بد غذا و بد خواب و بد عُنق و ... پیشاپیش خدا رحمتم کنه!

برم یه کیک درست کنم که قراره مسترنیک فردا به مناسب فارغ المشقی(!) ببره آزمایشگاه! فولوس هم لاموجود! اینه که کیک در خانه طبخ میشود! (کلاً هر وقت یه کم پول موجود بود خبرتون میکنم!! همیشهء خدا ما داریم از فقارت می میریم! ماه قبل دلمون خوش بود دو زار تونستیم جمع کنیم بالاخره، که فعلاً هم خورده به این اوضای ویزا و اینا که خب باید یه مقدار بدیم که یه ماه ویزای موقت بگیریم، هم اگه تا اون موقع ویزا نیومد، بلیط ایران، هم بعدش هم جریمه و ویزای جدید! هم که الان وقت تمدید بیمه ماشین و عوارض و ایناشه!!... کلاً حساب جیب مثل همیشه منفی و ... تمام!زبان)

[ سه‌شنبه ٢۳ دی ۱۳٩۳ ] [ ۱:٢٧ ‎ب.ظ ]