مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

دوست جدید اینا هم دارن میرن!... یکی یکی بچه ها دارن میرن! فک کنم آخرش کلید مالزی رو بدن دست ما بگن خواستین برین بی زحمت چراغا رو هم خاموش کنین!! شانس بیاریم نگن ظرفا رو هم بشورین!! والا!! ...

+ میگم که بدونی! /قیصر!


++ دیشب یه سر رفته بودیم خونهء همین دوست جدید اینا که میگم دارن میرن، میگفت تازه بچش غذا خوردنش خوب شده (یک سالشه، سابقاً هم خیلی سخت غذا میخورد هم شدید بالا میاورد). ازش پرسیدم چی توی سوپش میریزه، گفت: همه چی!!! (برنج، ماکارونی، جو پرک، گوشت، سبزیجات عادی، سبزیجاتِ اینجا، لیمو! همه چی!!) اصلاً من رو میگی شاخم درومد!! خواستم بهش بگم خب بابا اینطوری بچه قاطی میکنه دیگه! مزاجش هم نمیدونه چه کنه! ولی رووم نشد. چون خیلی هم حس میکنه بیش از من میدونه چون بچش شش ماه بزرگتر از بچهء من هست (همون یه ساعتی که ما اونجا بودیم هم، هم بهش شیر داد، هم غذا داد، هم آب میوه داد! همه چی با هم!!!). دیگه تنها راهی که به ذهنم رسید این بود که بگم من چیکار میکنم خودم، شاید ایده بگیره: گفتم والا من برا فسقل هر بار یه سبزیجاتی رو به برنجش اضافه میکنم. وقتی اضافه میکنم هم اول چن بار بدون گوشت، یعنی فقط برنج و اون سبزیجاته. که هم با طعمش آشنا بشه و هم مزاجش بهش عادت کنه، دو سه روز بعد گوشت یا آب گوشت بهش اضافه میکنم.... ولی خب مث که فایده نداشت! چون فقط گفت: تو میتونی چون بچت غذا رو به موقع خورده. من مجبورم!!!... والا دیشب تا حالا هر چی فکر میکنم نمیدونم به چی مجبوره؟! خب بچش 4-5 ماه خوب غذا نخورده، الان باید همه چی رو با هم بهش بده؟؟؟؟سوال

[ جمعه ۱٩ دی ۱۳٩۳ ] [ ۸:٤٢ ‎ق.ظ ]