مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

یه مقدار از کارام تموم شد. کارای پخت و پز عملاً. ماست رو درست کردم. بادمجونا رو سرخ کردم. قیمه رو درست کردم. مرغ برا ته چین هم پختم. (دو و نیم تموم شد البته. از اون موقع تا حالا اسیر فسقل خانمم!)

موقعی که منتظر بودم شیر خنک شه که مایه بزنم، اومدم یه سر به بلاگ بزنم، دیدم نوشته: 8 دیماه! چقد عدده آشنا بود! یه لحظه شک کردم که 8 دی بود یا ده؟! 29 دسامبر بودنش رو یادم بود!... نیگای تاریخ کامپیوتر میکنم! آره امروز 29 دسامبر هست! هشت دیماه 84... 9 سال پیش در چنین روزی...! چه زود میگذره! انگار همین دیروز بود... اولین و آخرین جشنِ من. جشن نامزدیم...

گرچه هر سال این تاریخ یادم بوده یا به نحوی (مثل الان!) یادم اومده و یه تبریک مسیجی عموماً برا مسترنیک هم فرستادم. هیچ وقتِ خدا خونه نیس!! ... جشن؟!خنده بی خیال ننه! جشن کیلو چنده؟ من هیــــــــــــچ وقت برام این تاریخ، روز عجیبی نبوده که برا یادآوریش هیجانی داشته باشم! هنوزم که هنوزه دوست ندارم فیلم نامزدیم رو نیگا کنم! هر چند به شدت قبل هم ازش بدم نمیاد! (کارایی که آدما اون روز کردن کفر من رو در میاره. نه خوده نامزدی)

+ یه ماشینه بیش از 6 ساعته داره آژیرش صدا میده! به نظرتون چرا باطریش تموم نمیشه؟!کلافه

++ دیروز رفتم برا فسقل قطره آهن بگیرم، آقاااااااااا چرا اینجا قطرهء آهن گیر نمیاد؟ چقد مسخره هستن اینا!! (قطره برا یه سال به بالا دارن. برا نوزاد خیلی سخت گیر میاد ظاهراً) گاردین، واتسون و کارینگ مید-ولی رو رفتم، همشون گفتن یه مارک فقط آهن برا نوزاد میزنه که اونم ما نداریم!!! عجبااااا! مگه میشه؟

رفتم توی سایتای ایرانی سرچ کردم، دیدم توی ایران چقدددد تنوع داریم برا مولتی ویتامین و آهن نوزادا. حتی مارکای خارجی چقد هست. در صورتی که اینجا حتی مولتی ویتامین برا بچه زیر شش ماه هم فقط یه مارک من گیرم اومد!

[ دوشنبه ۸ دی ۱۳٩۳ ] [ ۱:۱۸ ‎ب.ظ ]