| و باز هم از مالزی... |
| ساعت ٧:۱٦ ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٩ |
|
بعداً نوشت: پُستی مرتبط اضافه شد! (و باز هم از مالزی 2) این پُست سینادیلی باز هم برا من قِلقِلکی شد که یه کم از مالزی بنویسم. گرچه زیاد علاقه ای به گفتن از مالزی ندارم و عملاً دیگه خسته شدم! باور کن تو هم مثل من توی یه ماه حداقل 100-200 تا ایمیل با سوالات فوق العاده خارجکی(!) رو جواب میدادی و دلت هم نمیومد که جواب ندی، واقعاً دیگه خسته میشدی. ولی خب همچنان میگم بذا ملت توو ابهام نباشن. ولی خب وقتی ایران میفته به مالزی ستیزی، یه طورایی نون و نمک دو سه ساله ای که توی مالزی خوردم نمک گیرم میکنه! ....... راستش خیلی تایپ کردم! ولی نهایتاً بی خیال شدم که پابلیشش کنم!!!!!! (خیلی ثبات دارم فک کنم!!) فقط چن تا پاراگرافش رو به عنوان نمونه مینویسم: از این که نظام آموزشی اینجا واقعاً با ایران فرق داره که خب شکی نیس. ما ایرانیا کاملاً عادت کردیم به استادمحوری. در صورتی که اینجا شدیداً دانشجو محور هست و استاد اصلاً عار نمیدونه که بگه من بلد نیستم! و خب این شده دلیلی که ایرانیا نکته بگیرن و هی بزنن توو سر اینا. بعد جالبه که اینا عموماً خودشون هم هیچ ادعایی ندارن که ما بلدیم!!(دوست دارن خودشون رو نشکونن. مدعی پیشرفت هستن ولی خب مدعی سواد نیستن) ولی خب ایرانی جماعته دیگه! نزنیم توو سر یکی که دیگه بهمون نمیگن ایرانی!! ما ایرانیاً بعضاً فراموش میکنیم که قدم توی یه کشور جهان سوم (حالا باشه! در حال توسعه!) گذاشتیم و عموماً توقعی متفاوت از چیزی که اینا هستن داریم. بی اینکه توجه کنیم گاهاً سطح آی.کیوی ملت های مختلف یا اصلاً توقعشون از خودشون چی هست. (در راستای کشف آی.کیوی مالزیایی ها، این پُست دکتر پیر (مهندس جوانِ سابق بگذریم... یه نکتهء ضایعی این مصاحبه رو که بگم: راستش من واقعاً نمیدونم مصاحبه کنندهء اینا با خودش چی فکر کرده!؟ اومده سردرب دانشگاه یو.ام رو نشون میده، میره داخل دانشگاه یو.پی.ام و با دانشجوی ام.ام.یو مصاحبه میکنه!!! بگذریم... جالبه بی اینکه ازشون بپرسه خب شما چن نفر هستین که میگی ماهی 1/5 تا دو میلیون خرجتون میشه، فقط اعتراض به هزینه رو نشون میده! خب این یعنی چی آخه!؟! خب مسلمه که خونوادهء سه نفره خرجش بیشتر از یه نفره خب!!!! چرا که نه؟ این روزا خرج بچه هم، مث خرج یه آدم بزرگه. بین من اصلاً نمیخوام از گرونی و ارزونی مالزی دفاع کنم. ولی خب اینم که اینا گفتن به نظرم نیست واقعاً. من لیست قیمتای چیزای مالزی رو قبلاً گفتم و خب به راحتی میشه خرج زندگی رو ازش درآورد. یعنی اصلاً توو مغزم نمیگنجه که کسی فکر کنه اینجا زندگی خیلییییی گرون میشه. جز این که طرف توی ایران خودش خرج زندگی رو نمیداده و مثلاً خونه باباش زندگی میکرده، بعد حالا که خودش مستقل میشه، یادش بیاد مثلاً خونه خب برنج هم میخواد! روغن و گوشت و مرغ هم میخواد! اجاره دادن هم پول میطلبه! ماشین هم بنزین میخواد!! یا حتی برا خونه باید وسایل خرید یا اگه خونه باتجهیزات میگیری، پول استفاده از تجهیزات رو هم باید بدی خب (خب ایران کمتر خونه ها باتجهیزات هستن و ملت اینجا که میان خونه مجهز میگیرن، فک میکنن اجاره بالاست! اصولاً تصور نمیکنن که خب بابا پول کرایه وسایل رو هم داری میدی خب!) ببین! ما الان دو نفریم! خوب هم عادت داریم به خودمون برسیم تقریباً. یعنی عملاً آنچنان دانشجویی زندگی نمیکنیم توی خورد و خوراک. درسته من اکثرا غذا توی خونه درست میکنم، ولی خب تقریباً ما از هفت روز هفته، شاید یه روز خورشت داشته باشیم. اکثرا یا مرغه یا کبابه یا ماهی و یا میگو. نه به خاطر تقویتش ننه! به خاطر راحتی پُختش. و راحتی خوردنش! خب عشقولی وقتی میخواد غذا ببره، خورشت که باشه تا ظهر می ماسه. گرمش که نمیکنه طفلک. ولی خب وقتی مرغ و گوشت باشه راحت تر هس. البته بماند که مصرف مرغ و ماهی و میگوی ما مثل بقیه نیست تقریباً. یعنی وقتی با بچا میریم مثلاً ماهی میخریم من میگم فلان اندازه بخریم و اونا میگن که فلان سایز ماهی مثلاً برا دوبار اونا میشه، من میفمم مصرف ما فرق داره! البته فقط برا گوشت و این چیزا. برنج و نون عادیه و گاهی نصف بقیه هست حتی. میوه و سبزیجات هم مصرف من تنها تقریباً سه برابر یه آدم عادیه! اوکی! تا حالا فکر کنم تقریباً دستتون اومده ما چیطو زندگی میکنیم. با این اوصاف فکر میکنی خرج زندگی ما دونفر ماهیانه چقد میشه؟ بهله! 1600-1800رینگیت فقط! (با قیمت ارز امروز که 380هست، میشه 600 تا 700هزارتومن! من میگم حالا اجاره تقریباً کمی که ما میدیم هیچی، 300تا بذا روو اجارش که خیرش رو ببینی!! به یک هم نرسیده هنو! تازه برا دو نفر! اونم غیر از خوابگاه و ایضاً خونهء دربست (اینجا خیلی از بچه ها عادت دارن خونه رو مشترک بگیرن)... نمیدونم واللو! اگه خرج تحصیل هم پای زندگی هست که دیگه من حرفی ندارم و تسلیم!! نه وجداناً اینایی که میگن خرج اینجا اِل و بل، توی ایران مثلاً اگه برن دانشگاه آزاد یا دانشگاهای بین المللی، یا حتی شبانه، ماچ میدن جای پول؟! یعنی اینم باید پای خرج زندگی گذاشت؟* یعنی وقتی بابای من دو تا دانشجوی دانشگاه آزادی داشت و یه بچه دبیرستانی و کلی خرج معلم خصوصی، باید یک و نیم - دو ملیون اضاف میکرد میگفت این خرج زندگیمه؟! بعد خب یهو بعد از چار سال با وجود تورم، خرج زندگیش افول میکرد!! یا مثلاً من! یه ماه هم مثلاً میرم 4هزار رینگیت میدم تردمیل و این چیزا! ولی به نظرتون اینا هم خرج زندگیمه و باید به کسی که میخواد بیاد بگم این خرجا رو هم داره!؟ نه خب یه چی دیگه هم توی این ویدئوهه میگه آدم به عقل خودش هم(!) شک میکنه! میگه: "اینجا اگه وسط کار خسته شدی خواستی برگردی، اون مقدار پول و مقدار زمان و هزینه ای که صرف کردی توی شیش ماه - یک سال اول، اونم هدر میره! پس مجبوری که وایسی و اون اشتباهی رو که کردی تا آخرش ادامه بدی و جبران بکنی!!" نه! وجداناً شما مثلاً توی ایران توی یه دانشگاهی درس بخونی، نه حتی ایران نه، امریکا و اروپا، بعد وسطش پشیمون شی بخوای انصراف بدی، پولی که تا حالا صرف کردی رو بهت برمیگردونن؟؟؟؟؟؟؟؟ نه وجداناً انصافت رو ... نه انصاف هم نه! عقلت رو بذا وسط جواب بده!!!! بابا شما سر عمر دانشجو هستین! شما دیگه چرا؟ نمیدونم... شاید به قول سینا دیلی، خیلی از حرفا کات شده که ایطو شده! ولی خب همین تیکه ها هم بعضیاش خیلی عجیبه آخه... البته من پارتِ زبانش رو باهاشون کاملاً موافقمممممم... اینجا اصلاً جای زبان یادگرفتن نیست. این رو صدبار هم اینجا گفتم و هم توی ایمیل هایی که افراد ازم پرسیدن. چون نسبت به کیفیت و هزینه که بسنجی، ایران واقعاً بهتره. اینجا هم مث ایرانه، انگلیسی زبان نیس که فکر کنی میری توی محیط و .... نه وجداناً یه طوری میگن عناصر غیراسلامی هست! انگار مثلاً همه جا ایرانه و باید طرف رو خفه کرد از عُقده ای بازی!! بابا بذا ملت آزاد باشن. تا کی میخوای حتی برا سلایق و تفریحاش تصمیم بگیری؟ هااااااااااا؟ بی خیال... اینا رو نگفتم که بگم مالزی خیلی خوبه. هر جا خوبی داره بدی هم داره. ولی بهتره منصف باشیم. اول جایی که میریم رو نیگا کنیم، بعد متوقع شیم. من هم قبول دارم، مالزی زیاد هم خارج نیس! ولی هر چی هست ایران هم نیست! *بعدنوشتِ مرتبط: به نظر من خرج زندگی یعنی هزینه هایی که برا زنده بودن پرداخت میشه! هزینه های عمومی ای که عمومی هست! بدونِ تحصیل هم میشه زنده بود! همهء مردم صِرفاً محصل نیستن. بدونِ کلاب رفتن هم میشه! همهء مردم کِلاب نمیرن! بدونِ تردمیل خریدن هم میشه! همهء مردم تردمیل نمیخرن! یکی می بینی با مدرک زیر دیپلم هم قصد خارج رفتن به نیت کار کردن رو داره. یکی به جای کلاب رفتن توی خونش میرقصه! یکی به جای تردمیل خریدن، میره توی خیابون می دوه! پس اینا خرجای عمومی نیس. به نظر من برا میانگین از خرج معمولِ زندگی، باید خرج خورد و خوراکِ عادی رو گفت و نوشت. گرچه اونم از آدم به آدم فرق داره، ولی به هر حال چیزی هست که برای زنده بودن وجود داره و قابل حذف نیست. اصلاً گیرم که خارج رفتن رو به قصد ادامه تحصیل بررسی کنیم، هزینهء هر مقطع فرق داره. هزینهء هر دانشگاه فرق داره. فکر کن هزینهء لیسانس توی یه دانشگاه نمایندگی اروپایی-امریکایی با ترمی ٢٠-٣٠هزار رینگیت کجا و لیسانس مثلاً توی دانشگاه دولتی با ترمی ٣-۴هزار رینگیت کجا!!! دقیقاً ده برابر....! پس اصلاً نمیتونیم حتی هزینه تحصیل ها رو تطبیق بدیم توی این بررسی و بگیم مثلاً با چن تا دانشجو مصاحبه کردیم گفتن خرج تحصیل اینجا خیلی زیاده! خب بابا شاید اینا رفته باشن دانشگاهای نمایندگی امریکایی یا اروپایی، یا حتی دانشگاه خصوصی...! نمیشه به نظرم قاطی خرج زندگی بررسیش کرد... |
| مطالب اخیر |
!)


