مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

از صبح که پامیشم تا یازده اینا که فسقل خانم میخوابه، خوبه برنامم مشخصه! پامیشیم میریم پیاده روی. میام یه کم حریره و شیر به فسقل میدم و همزمان برا ناهارش یه سوپی چیزی درست میکنم. بعدش که اون میخوابه و اصطلاحاً میخوام به کارای خودم برسم، تازه شروع میشه! : این قد کار دارم که گاهی مثل امروز فقط دور خودم میچرخم!!

اول میرم هارد عکسا رو میارم که عکسا رو از دوربین کپی کنم و عکسای قبلنا رو هم مرتب کنم! همزمان دفتر حساب کتابم رو هم میارم! بعد الکی پامیشم از سر جام! می بینم الکیه، میرم یه موز میارم میخورم که الکی پا نشده باشم!!... دوباره پامیشم میرم ماستی که دیشب درست کردم رو میذارم توی یخچال و میام بشینم که ... هی یه قدم میرم جلو، یکی میرم به چپ! یکی جلو، یکی عقب!... هر چی نیگای خونه میکنم خیلی بهم ریخته اس! اول میخوام بی خیال پارچه های دور ماست بشم، بعد میگم بذا حداقل اینا رو تا کنم. اونا رو جمع میکنم و دوباره میام میشینم حساب کتابا رو مینویسم. یه جمع و منها که میخوام بکنم، این قد نیگای بدهکاری و بستانکاریش میکنم که خل میشم نمیدونم اول این رو جمع کنم یا اول اون رو!!!خنده نهایتاً که دوتاش رو جمع و منها میکنم و می بینم: وا! پنا بر خدا! چرا هیچی با هیچی نمیخونه؟ من چار روز پیش که با مامان حساب کتاب کردم فقط این قد بهش بدهکار بودم؟! چرا دوبرابر شد؟! بعد میگم شاید فلان چی رو حساب کرده بودم، بذا از آخر حساب کنم... باز تا میام از آخر به اول حساب کنم، این قد دور خودم میچرخم و نیگای عددا میکنم که یهو می بینم دستم روی موسه و دارم توی فیس بوک میچرخم!!!

دیگه اومدم توی فیس بوک دیگه! یه سوال در مورد اینترنت دارم، میپرسم، همزمان که طرف میخواد جواب بده، می بینم دوباره رفتم توی ماشین حساب!!خنده این بار از آخر به اول حساب میکنم، باز یه عدد دیگه میاد!!! میگم ولش کن بابا! میزنم صفحهء بعد که جزئیات رو بنویسم، باز می بینم دستم روی موس هست و اومدم دارم بلاگ رو باز میکنم!!!!سبزخنده میبندمش میرم دوباره سراغ دفترم! هر چی از اول تا آخرش رو نیگا میکنم میبینم قاطی کردم! باز پامیشم میرم توی آشپزخونه! اینبار هم برا این که الکی نرفته باشم یه کم هندونه برا خودم میارم و میام... بعد چنان تند تند میشینم همهء هندونه ها رو میخورم انگاری گذاشتن دنبالم!!! به دو قاچ آخرش که میرسم یهو به خودم میام! چنگال رو میذارم زمین دوباره میرم سراغ دفترم!!! یه توضیح مینویسم که حساب سابقاً این طور شده بوده با مامان و الان اینطور و در نتیجه از مامان سوال شود و ... برمیگردم سراغ هندونم! تمومش میکنم و میام یه چرخ توی فیس بوک بلاگ میزنم، چارتا لایک میزنم و یهو می بینم برگشتم توی بلاگ و دارم مینویسم (الان!).

و همزمان چطور میشه؟ بعله! دوازده شده و فسقل خانومی که یازده خوابیده بوده، چشماش رو باز میکنه!

و این است یه آدم قاطیده!!خنده

[ چهارشنبه ۳ دی ۱۳٩۳ ] [ ٧:٥۱ ‎ق.ظ ]