مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

این دارالترجمهه هم جنبه نداشت مث که!!! اومدیم تعریفش رو کردیم، ضایع کرد رفت!!... امروز اصل مدارک رو هم براش پست کردم. بعدش گفت که مترجمشون گفته کل پول رو پیش پیش میگیره که کار رو تحویل بده. گفتم اوکی، من دیگه چونه نمیزنم، شما خودت تخفیفش رو حساب کن، به من بگو، من بلافاصله کارت به کارت میکنم برات. بعد از نیم ساعت مسیج زده که: این قد بریز به حساب! حالا چقد؟؟ بعله! 150 تومن بیشتر از مبلغی که تلفنی کانفیرم کردیم با هم!!!! زنگ زدم بهش میگم خانوم فلانی شما گفتی این قد که! میگه مترجمه گفته این قد! گفتم خب به من چه! شما باید اول با مترجمت کنار بیای، بعد به من قیمت بدی! من تازه سر قیمت قبلی هم میخواستم ازت تخفیف بگیرم! اومدی این قد هم بالاتر قیمت دادی به من؟؟؟! دیگه یه ساعت واساده قسم و آیه که مترجمم بداخلاقه و همیشه سر ترجمهء این زبونه این مشکلو دارم و اینا! میخوای اصلاً کنسل کنیم با هم!! گفتم بابا من مدارکو به آدرس تو فرستادم خب!! من روی حرف تو حساب کردم! ... بازم کوتاه نمیومد که! اساسی و سفت و سخت هم دست پیش رو گرفته بود که پس نیفته!!! هی هم میگفت: یادت میاد تا گفتی فلان زبان، من گفتم وای وای این زبانه همیشه برا من دردسر سازه؟؟ گفتم خب بابا اگه نمیخواستین، شما هم مثل دارالترجمه های دیگه میگفتی انجام نمیدم! من که زورت نکردم که! خودت گفتی باشه! بعدشم شما اول باید با مترجم خودت کنار بیای، به من چه آخه!!!!... دیگه دید منم کوتاه نمیام، تازه بعد از یه ربع یادش اومده عذرخواهی کنه و بگه حق با شماست! بعدشم قسم و آیه که من فقط صد تومن روی این کار گیر خودم میاد و اینا، میخوای اصلاً مهرای دادگستری رو خودت بیا بگیر ببر بزن! گفتم بابا مهر که قرار شده هر چی قیمت روی خودش خورده بود که بدمت! من با اون مسئله مشکل ندارم. حتی گفتی این قد هم برا پیک میگیرم که بفرستم دادگستری و وزارت امورخارجه، بازم گفتم اوکی. ولی خوده ترجمه الان این قد نیست... دیگه بزن و بخور، تا گفته خب صد تومن من هیچی، همون پول مترجم رو بده فقط. یعنی عملاً پنجاه تومن هم بیش از چیزی که اول با من کانفیرم کرده بوده!!!... نهایتاً که دیگه دیدم برام به صرفه نیست که بگم مدارک رو برگردون شیراز. گفتم باشه قبول!...

می بینی تو رو خدا! ملت یه کار دارن چونه میزنن ارزون تر شه! ما تازه بعد از توافق باید یه چی هم اضافه تر بدیم!!! والا خیلی خوبه به خدا!!! دست گلم درد نکنه! چشم و دلم روشن!

امیدواااااااارم حداقل سر تاریخ تحویلش دیگه قِر نیاد برام!

+ اوه اوه ساعت پنج هس؟؟ من فکر میکردم خیلی باشه ساعت دو هست!!! کلاً روزهام قاطی پاتی میگذرن!!


+ امروز رفته بودم آرایشگاه. اصولاً خانوما باید دیده باشن که جو آرایشگاها یه طورایی خاله زنکی با دوز فیس و افادهء اضافی زیاد داره! مخصوصاً خوده پرسنل آرایشگاه! یه طوری هم برا آدم قیافه میگیرن و با دماغ سر بالا داده حرف میزنن انگاری مثلاً خوده مدل یا عروسن اینا! ولی خب به هر حال آدمای متفاوت هم در این قشر هستن...

من به شخصه آدمی ام که اگه طرفی که میخوام برم زیر دستش حتی برای کوتاهی مو، یه کم دوز پایین شهری (از لحاظ رفتاری منظورمه! کلمه مناسب تری به ذهنم نرسید) و فیس اضافی داشته باشه، اصلاً بدم میاد! کماکان که یه خانومه هم میاد باشگاه، مث که خودش کلینیک زیبایی داره. تبلیغ ای.پی.ال و اینا میکرد. اولش خیلی مشتاق بودم برم. ولی بعد هی یادم که به خانومه و قیافهء دهاتیش که میوفتاد (منظورم روستایی نیست. روستاییای عزیز محترمن. منظورم یه طوریه! همون داهاتی!)، و البته چس کلاس اضافیش، اصلاً کفرم در میومد. با این قیافش میومد برا من تِز هم میداد! ایشششش!...

خلاصه که بی خیالش شدم...

داشتم میگفتم، امروز آرایشگاه که رفته بودم، همین طوری با خانومه که داشت کار میکرد سر بحث و اینا بود، داشتم میگفتم هفت سال فلان جا بودم و الان دارم میرم فلان جا... گفت آره پسرخالهء من هم بیش از 15 ساله که این جایی هست که تو الان میخوای بری و شرکت داره. قبلش هم شونصد سال یه کشور دیگه بوده (همین آسیا بازم) و اونجا زن و دو تا دختر هم داشته، ولی زنش جدا شده ازش. و الان با همسر کنونیش که از خودش 17سال کوچیکتر هست ازدواج کرده و خیلی هم عاشق زنه هست و اینا...

تا اینجا اوکی! حالا زین پس اش رو داشته باشین که: داشت از وضع توپ پسرخالهه میگفت و همزمان میخواست بگه که زنش از یه خانوادهء معمولی بوده و چه بسا پایین تر از معمولی، ... بعد خب دیدین اکثر آدما در این جور مواقع یهو یه گاردی هم میگیرن و با لحنی که مثلاً دخترهء پایین شهری چه شانسی داشته و اینا؟!... آره خب تارف که نداریم! خیلیا همچین طوری میگن یا میگیم! ... ولی لحن خانومه امروز توی آرایشگاه خیییلی برام عجیب و جالب بود. با این که خب من نه پسرخالش رو میشناختم نه زنش رو، اصلاً طوری حرف نمیزد که اپسیلونی بخواد حس تحقیر کردن رو منتقل کنه. حتی وقتی میخواست بگه خانوادهء دختره سطح پایین بود، این کلمه رو استفاده نکرد و به جاش گفت: شاید یه کم معمولی تر از معمولی... حتی وقتی خواست بگه دختره چه شانسی داشته که زن پسرخالم شده با این وضع توپ، صرفاً اینطور نگفت، بلکه به جاش گفت: شاید هم بهتره از این دید نگاه کنیم که شاید قدم این دختر برای زندگی پسرخالم خوش یُمن بوده، ولی هر چی هست، الان زندگیش از این رو به اون رو شده... و الان خیلی یهو کن فیکون شده زندگیش و وقتی میاد تهران مثلاً هر جا با تاکسی تلفنی بره و فلان پاساژا بره خرید و کِرم های ال و بل و اینا، طوری که آدم خستش میشه از این همه وقتی که باید برا این کارا بذاره حتی...

راستش اعتراف میکنم که واقعاً از لحن خانومه خوشم اومد. یه فردی که صرفاً کار میکنه توی آرایشگاه. کسی که خب در نگاه اول شغل زیاد باکلاسی نداره که بگی مثلاً به واسطه شغلش توقع داری فرهنگ بالایی داشته باشه... اینجا بود که بیشتر واقف شدم که واقعاً فرهنگ آدما خیلی مهمه... یه فردی که اصیل هست و بعضی چیزا درونش نهادینه هست، حتی اگه شغل سطح پایینی هم داشته باشه، بازم اصالت خودش رو داره و از کلامش و تعریف سادش هم میشه این رو فهمید.

خیلی شعف زده شدم از مدل رفتار و تفکر و بیانش. همیشه ازش خوشم میومد، ولی الان خیلی بیشتر... به نظرم اصالت آدما صرفاً به ظاهر آدما نیست. واقعاً به کلام و تفکرشونه...

یادم افتاد به قدیما که تازه دانشجوی لیسانس شده بودم توی بوشهر، یادمه بچه های خوابگاه همیشه به من میگفتن: تو اصالتاً شیرازی نیستی! چون آرایش نمیکنی! چون نماز میخونی! چون ساده ای!!... متاسفانه برای ماها اصالت و فرهنگ و باکلاسی، شده فقط کلاس و ظاهر آدما...

روزای آخر که مالزی بودیم هم اتفاقاً با یکی از بچه ها بحث همین بود که: شما به کی میگین اصیل یا کلاً اصالت رو در چی می بینین؟ ... توی بحثا فقط به این نتیجه رسیدیم که متاسفانه اکثر آدما وقتی اسم اصالت میاد، فکر میکنن همین که جد و آباد آدم توی یه شهری به دنیا اومده و زندگی کرده باشن مثلا، دیگه اون فرد اصیلِ اون شهر هست! در صورتی که به نظر من، اصالت خیلی کلمه مقدسی هست. واقعاً باید فکرت اصیل و پخته باشه و یاد گرفته باشی اصیل فکر کنی...

[ جمعه ۳٠ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ٦:٥٢ ‎ب.ظ ]