مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

مابین این همه هیجانات مردم و گاهاً بیشتر جک هایی که برا این توافق توی گروها دارن شِر میکنن (نشون به اون نشون که توی یه گروه واتساپ، 791 تا پیام نخونده دارم و توی تلگرامی که فقط دو روزه نصب کردم هم 381 تا!!!! حالا بگذریم از گروهای دیگه که فقط صفحه رو باز و بسته میکنم که نوتیفیکیشن هام بپره!! همش آدم عذاب وجدان میگیره آخه وقتی این همه عدد روی صفحه اس! حس میکنه تعداد کارای عقب موندشه که دارن یادش میارن!خنده)، از این یکی خیلی خوشم اومد:

توافقنامه هسته ای و لغو تحریمها مبارک ایرانیان. این روز بزرگ رو به فال نیک گرفته و از این به بعد این روز فرخنده روز "هسته به در" خوانده میشود!

هر چند هنوزم نمیدونم این لغو تحریما چه اثری بر مردم عادی داره!؟ داره واقعاً آیا؟!...

بگذریم... 

+ حس میکنم خیلی خستمه... 

+ اومدم بگم شاید یه مدت کمتر اومدم اینجا، چون واقعاً وقتام گره خورده توی هم، حتی وقت هم باشه، نای نوشتن ندارم دیگه، بعد یادم اومد هر وقت گفتم نیستم، همون موقع بیشتر "هست" شدم!!!خنده یا حتی بیشتر حرفم اومده!!... شاید این جمله هم گشایشی شد که یه کم ذهنم مرتبط شه...

ولی به هر حال اگه هم نیومدم، نگرانم نباشید. زندگی روتینه...

+ اضافه شد: داشتم کامنتا رو نیگا میکردم، یادم افتاد به پارسال (شایدم دوسال پیش! دقیق یادم نیست!) که یه نفر با یه اسم مستعار، ولی شبیه یکی از دوستانِ بلاگی، اومد و خیلی ساده به اصطلاح(!) سوال که: راستی فلانی که فامیلیش فلان هست و توی فلان شهر فوت شده و فامیل شوهرش فلان هست(!)، اقوام همسر تو هستن؟! خب اون بنده خدا عمهء شوهر من بود... منم از اونجایی که اسمش شبیه یکی از دوستای بلاگی بود، و آدرس ایمیل هم نداشت، رفتم توی بلاگ اون دوسته گفتم که آره عمهء همسرم هستن. بعد دیدم اون دوسته اومد با تعجب و شاخ و اینا که: وا! من که چیزی از تو نپرسیدم که!... و خب عقل ناقصمان گواه داد که اون فرد خواسته مثلاً به من بفهمونه که: آره بابا ما میدونیم تو کی هستی و حتی فامیل شوهرتم میدونیم!... ولی خداییش بیش از این که بخوام تعجب کنم (جای تعجب داشت؟) خندم گرفته بود!... یکی نیست بگه آخه باهوش! من درسته اسم همسرم رو اینجا نمینویسم، ولی وقتی دارم با اسم واقعی خودم مینویسم، و هنوز سرچ نکرده میتونی به لینک فیس بوک خودم برسی و از طرفی هم توی فیس بوکم نوشتم با کی متاهلم و پابلیک هم هست و نیازی نیست که صرفاً دوستم باشن، و خب همه میتونن ببینن، دیگه چی رو رفتی کشف کردی مثلا؟! خب اینا توی شهر خودشون و البته چند شهر دیگه هم این قد سرشناس هستن که اسمشون رو نیاورده همه بشناسنشون... خلاصه که الان با دیدن بعضی کامنتا که میان یهو با یه اسم مستعار از چیزی برا من میگن که من سابقاً توی پست های خصوصیم نوشتم و خب مسلماً میدونم رمز خصوصی رو به فردی با این نام ندادم حداقل، فقط خندم میگیره... واقعاً از چی آدم باید این قد بترسه که بخواد این قد خودشو مخفی کنه و هر بار با یه اسم مجازی بیاد؟ اگه قرار به مخفی بودن هم باشه، منی که دارم از جیک و پیک زندگیم و تفکراتم مینویسم باید بترسم نه بقیه!... چشمکزبان. برام جالبه که زیاد هم توان سکوت ندارن بعضیاشون! گاهاً یه ابراز وجودی هم میکنن که لابد بگن: فک نکن ما نمیدونیم کی هستی یا مثلاً فلان!زبان

[ پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٤ ] [ ٥:۳٩ ‎ق.ظ ]