مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

زندم... ولی نمیدونم چرا واقعاً وقت نمیکنم بنویسم! از شنبهء گذشته تا حالا هزارتا پیشنویس دارم ولی واقعاً نمیشه تهشون نقطه بذارم و پابلیششون کنم! بیزی هستم ولی نمیدونم با چی! چون شرایطم همونه که بوده و چیزی اضافه و کم نشده!

البته یه دلیل عدم موفقیت در پابلیش مطالب هم فک کنم این باشه که خیلی اتفاق زیاده! میام یکیش رو مینویسم و یهو مجبور میشم پاشم برم، تا برگردم اون رو بخوام پابلیش کنم این قد مسائل جدید به ذهنم میرسه که اضافش کنم که حین اضافه کردن باز کاری پیش میاد که پاشم و .... همچنان این لوپ ادامه دارد...!!

+ و فقط در مورد رمز: عمری ما گفتیم و شما ساکت بودین، حالا هم من ساکتم! این پای اون در! منصفانه اس، نیس؟! (توجیه ِ این که من مدت هاست میشناسمت و قدیمی ام، یا وقتی صدسال پست اولتیماتوم رمز دادی یه بار روشن شدم و دوباره دلم خواست ساکت باشم، یا با هم آبگوشت خوردیم(!) و این جور مسائل زمانی پذیرفته است که من هم مثل شما گاهی به ورطهء سکوت برم! وقتی همیشه اینجا زندم و مینویسم و دوست دارم ارتباط دو طرفه باشه و میگم و میدونید، ولی ترجیح میدین در سکوت بخونید و برید، فک میکنم این مسئلهء "این پای اون در" منصفانه باشه دیگه... نه؟!)... اینم جواب کامنتایی که بی جواب موندن...لبخند

+ ته نوشت: خودم میدونم اینجا و من و این نوشته ها چیز خاصی نیستیم که گروکشی بخواد! اگه دوست دارین بعد از پاراگراف بالایی توی دلتون بگید: "برو بابا اینم فک کرده کیه حالا؟ اصلاً صدساااااال خواستم که دیگه نیام بلاگت(!)"، من کاملاً بهتون حق میدم!! ولی خب این حق رو هم به خودم میدم که وقتی روشن مینویسم، از بقیه ای که دوست دارن همراه باشن، توقع روشن بودن داشته باشم...

[ جمعه ۱٩ تیر ۱۳٩٤ ] [ ٩:٢٤ ‎ق.ظ ]