مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

ببینم آخرش گره این پست ِ وا میشه من بیام دو کلوم بنویسم یا نه؟!خنده دو سه روزه هی من دارم میام دو خط مینویسم هی مجبور میشم برم! گاهی هم البته یه ساعت میشینم نیگای نوشته هام میکنم و قصد میکنم کلی هاش رو دیلیت کنم، بعد پیشمون میشم و به همون حالت ولش میکنم و میرم که یعنی یه موقع که حوصله دارم بیام، بعد دیگه کلاً یادم میره برگردم!زبان

+ خب به سلامتی منم بالاخره رضایت دادم برم گوشی بخرم! هر چند دوباره هم تقریباً یهویی شد! نُه شب تصمیم گرفتیم بالاخره(!)، نه و بیس دقه از خونه رفتیم بیرون، ده خرید کردیم!!!

حالا جزئیاتش که چی شد و چی نشد بماند (نوشته بودم، ولی همش حس کردم وراجی میشه، دیلیتش کردم!)، نهایتاً که همون آیفون6 گرفتم، 64گیگ... (نه دلم نمیاد دلیلت کنم نوشته هام رو! این همه زحمت تایپشو کشیدم!! میذارمشون توی ادامه مطلب که خودمم بدونم چی شده)

+ من واقعاً نمیتونم این جور آدما رو درک کنم که: ایرانی هستیم دو طرف بحث! شما فارسی بلدی منم بلدم! دارم فارسی برات مینویسم، چه اصراری داری انگلیسی جواب بدی خب؟؟؟ دوباره هم فارسی جواب میدم، دوباره باز انگلیسی ریپلای میکنه!!! که چی خب؟؟؟؟ یعنی خیلی شما انگلیزی بلدی؟ آورین!

+ آن زمان که یه آگهی فروش گوشی قبلی رو زدن، یا حتی یه سفارش کاور ضد ضربه برا گوشی جدید، بیش از نصف روز طول میکشه!! (به فرزندان خود ایمان بیاورید!! از فول تایم هم یه چی اون ور تر وقت شما رو میخوان!خندهقلب جالبه که در اینجور مواقع که مامانه کار داره هم، صــــــــــرفاً مامانه رو میخوان ها! یعنی صرفاً ها!!!)

+ هیچ وقــــــــــت فکر نمیکردم در یه لحظه بزرگترین دغدغم پستونک بچه باشه!!!خنده دو روز پیش فسقل توی فروشگاه پستونکش رو گم کرد (یعنی به این صورت که پستونک دهنش بود، یه نفر توی یه فروشگاه از ایشون خوشش اومد و یه بادکنک بهش داد. اینم اومد چوب بادکنکه رو بخوره، مسلماً پستونک رو درآورده و پرتاب کرده بود! من زمانی فهمیدم که دیدم داره چوب بادکنک میخوره! خب کشفیدم که پستونکی نیست که چوب توی دهنه خب!! دیگه مسیری که اومده بودم رو سه بار رفتم گشتم، نبود که نبود... از اونجایی که کلاً فقط موقع گیجی ِ خواب و خستگی پستونک میخواد، مسترنیک پیشنهاد داد که در شُرُف یک سالگی، بیایم ترکش بدیم! این شد که اون روز پستونک رو نخریدیم با این که توی فروشگاه ور دلمون بود! (پستونک ادونس اوِنت هست. همه جا گیر نمیاد. ارتودنسی معمولی هاش هست که این بچه نمیگیره). خلاصه که بماند من اون شب به چه مصیبتی این رو خوابوندم و هم خودم مُردم هم این بشر! فردا ظهرش هم همینطور... دیگه عصرش به مسترنیک گفتم نمیشه بابا! بخر بیار! هنوز خیلی بچه اس طفلک. نمیفهمه مفهوم این که پستونک به درد نمیخوره و الکی هست رو!! بذا یه کم بفهمه، بعد ترکش میدیم! اینم که 24 ساعته نمیخوره که! فقط موقع خوابه، ولش کنیم ریلکس باشه... و این گونه شد که من از یه زجر الهی نجات اومدم!)

+ من موندم چرا این کارتونای بچا رو طوری میسازن که ننهء بدبخ مجبور شه کنترل به دست هی سانسور کنه؟ بابا از این سن زوده خب!!چشمک: داره شعر میخونه که: جانی بابا شکر خوردی؟ بچه هم میگه نه! باباهه میگه: دروغ میگی؟ دهنتو وا کن ببینم! اونم تِر تِر میخنده و دهنش رو نشون میده که پر از شکره!!!... بابا خب یعنی چی از این سن مفهوم دروغ گویی رو برا بچه آموزش میدین؟ (شعر برا بچه شش ماه تا دوسال و البته بالاتر هستسبز!!!!). البته هنرمندیِ (!) مجموعه شعره به همینجا ختم نمیشه! یه جا دیگه هم میفرمایند که: آقای کشاورز محترم 7 تا زن داره که هر زنش هم هفت تا مثلاً کیف داره!!!!... نه وجداناً هفت تا؟؟؟؟؟ یه کم ظلم نشده در حقش؟ کم نگفته باشین یه وخ!!؟؟؟ آخه نمیگی چار روز دیگه این بچه توی ذهنش حک میشه که میتونن آدما هفت تا زن داشته باشن؟!! عجبا!! 

+ شخصی نوشت: دوز نگرانی و استرسم دیگه داره میزنه بالا! انتظار چیز مزخرفیه! هفته ها خیلی زود میگذرن ولی روزها نه!!!


+‌ ماجرای گوشی خریدن من: تقریباً بی خیال خرید گوشی شده بودم، ولی یهو به این نتیجه رسیدم که: بابا من اگه یهو یه اتفاقی بیفته و بخوام با مسترنیک تماس بگیرم، واقعاً نمیتونم. تا گوشیه بخواد بره روی کیبورد برا تایپ شماره، ده بار جون داده! این شد که اساساً تصمیم گرفتم برم گوشی بگیرم و ... تقریباً یه طورایی داشتم تصمیم میگرفتم برم ال.جی بخرم که دیدم اینجا کلاً مث که ال.جی قحطی هست مازاد بر این که سایز G3 هم برام بزرگ بود و دنبال G2 بودم که اونم اساساً موجود نبود دیگه! جز که از فروشگاهای واسط به طور آنلاین میخریدم که خب اونم ترجیح نمیدادم.

بعدش هم باز هزار تا گوشی رو فکر کردم (مثلاً همون A5 که سابق یهو خوشم اومده بود و به جاش رفته بودم S5 خریده بودم!!خنده) ولی خب هر چی فکر کردم دیدم ضربه پذیری هاشون به نظرم زیاد قوی نیست برا من که بچه فسقول دارم. از طرفی هم دیدم واقعاً آیفون6 هنوز توی دلم هست... (با این که خیلیا میگفتن آیفون 5s و اینا جوابش رو توی ضربه پذیری پس داده و 6 ظریف هست و اینا، ولی واقعاً توی دلم نبود اگه بخوام این قد هزینه کنم، آخرین مدل رو نگیرم. مخصوصاً که خیلی از دوستام هم میگفتن فایو اِسشون یه کم مشکل آنتن داره. از اون طرف سایزش هم برام کوچیک بود. ترجیح میدادم بزرگتر باشه) نهایتاً که مسترنیک هم نذاشت و گفت بابا بیا بریم همین اپل رو بخر خیال خودتو راحت کن. به هر حال برا یه بار تجربه کردن بد نیست و اینطوری شد که ساعت 9 شب ما یهو در یه حرکت انتحاری پاشدیم رفتیم خرید!... زیاد هم شنیده بودم که 16گیگ ممکنه کم بیاره اگه عکس زیاد بگیرم، دیگه 64 گرفتیم و خودمون رو راحت کردیم!

راستش دیدم بیش از این هم اگه بخوام اصرار کنم که نه و نه و اینا، یه طورایی به مسترنیک هم توهین میشه! به هر حال داره تلاشش رو میکنه که همیشه من راحت باشم، الان هم شرایط مالی خب اجازه میده که بخوام هزینه کنم، هی بخوام بگم نه، توانایی اون رو هم زیر سوال بردم. از اون طرف هم ترجیح دادم همون روز بگیرم نهایتاً، چون فرداش بابت تحویل بعضی وسایل، یه مقدار مبلغ قابل توجهی قرار بود به حسابمون بیاد و بعضی از دوستان در جریان بودن. اصلاً دوست نداشتم اپسیلونی فکر کنن که از اون پول هست که هزینه شده برا تغییر گوشی من. به هر حال مسترنیک داره تلاشش رو میکنه، دلیلی نداره زحمتاش نادیده گرفته بشه. درسته که ته تهش همش جیب یه زندگیه و مابقی پولایی که زیاد میاد هم همش پوله(!) نه این که دو زارش حقوق بوده دو زارش فلان چی! ولی خب حساب هر چیزی هم سر جاشه و ملت فوضول برا ربط دادن چیزای غیرمرتبط هم زیاد! دوست نداشتم بعضی مسائل به ذهن کسی خطور کنه...

+ حالا من دیروز تا حالا با خودم درگیرم که چطوری با سیستم عامل این بشر کنار بیام!خنده بماند که برا یه اپل آی.دی ساختن، شب اول تا 4 صبح اسیر بودم! (گزینهء بدون کارت اعتباریش برام نشون داده نمیشد. کارت اعتباریم رو هم قبول نمیکرد که اد کنم! خلاصه که مُردم تا تونستم کشف کنم چطوری بدون کارت اعتباری اکانت بسازم!) بعدشم برا هر کاری هی باید برم سرچ کنم ببینم چیکار کنم! مثلاً همین انتقال شماره های سیم کارت به گوشی... جالبه که مشکل فقط به انتقالشون به گوشی ختم نشد! الان خیلی از شماره ها رو با این که اد دارم، ولی توی واستاپم نشونشون نمیده! حتی اسمی که برا خودشون انتخاب کردن افراد هم توی گروها جلوی شمارشون نمینویسه! بعد من کلاً الان گیج میزنم همش! حالا بماند که اپلیکیشن هایی مثل واتساپ که بیشترین استفاده رو من دارم هم، خیلی قاطی پاتی و نامرتبه توی گوشیه به نظرم! نمیدونم شاید هم سالها به سیستم صفحه بندی و فونت های آندروییدی عادت کردم و طول میکشه تا مَچ شم با این...

+ البته بعد از نوشتن این بالاییا، بازم رفتم سرچ کردم توی گوشیه، دیدم حین کپی شماره ها از سیم کارت، اومده یه سری هم تمام شماره ها رو بدون اسم کپی کرده! اینه که توی اپلیکیشن ها فقط شمارشون رو داره نشون میده. از اونجایی که برا دیلیت کردنش هم هر کاری کردم کشف نکردم چطوری چندتایی باید سِلِکت و دیلیت کنم و نهایتاً فعلاً عقل ناقصم به این قد داد که مث که باید اپلیکیشن نصب کنم، نصب کردم و شماره های بدون اسم رو دیلیت کردم، بعد الان توی واتساپ و اینا درست شدن خدا رو شکر مث که!!

ولی خداییش خیلی خنده داره! برا هر چیزی هی باید برم سرچ کنم ببینم باید چیکار کنم!خنده بعد از 5 سال بخوای از آندرویید سوییچ کنی روی یه سیستم جدید هم برا خودش دنیاییه!زبان

++ مازاد نوشت برا سوالیدگان: عرضم به خدمتتون که بله! امکان این که ما حتی از مالزی بریم هم هست (حالا نه خیلی هم دور، همین دور و بر ها همچنان). تا همین صبحی 4 تا گزینه خیلی داغ داشتیم روی میز که توش هم مالزی بود و هم غیرمالزی که خب بحمدلله یکیش صبح خودشو حذف کرد (پروژه یه مدت به تعویق افتاده)، و الان همچنان بیش از یه گزینه روی میز داریم و تقریباً بجز یکیش، بقیه در شرایط به صد در صد رسیده نیستن که من قطعاً بگم کجا ممکنه بریم یا نریم. و ما منتظریم همه صد بشن که بینشون انتخاب کنیم. البته همشون شرایطشون توی یه مایه است، به خاطر همینه که نگه داشتن وسایل خونه دیگه به صلاح نبود.

[ چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٤ ] [ ٤:٢٥ ‎ب.ظ ]