مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

ساعتای شیش صبح بود اومدم کلی مشق نوشتم ولی خودش خودشو پروند! آی زورم گرفت!!

دیشب که در جریان بودین(پست قبل) بنده حدود دو رفتم بخوابم! البته این فقط ظاهر قضیه اس! چون تا روحم به ملکوت خواب پیوست، دقیقا دو و دو سه دقیقه، فسقل خانوم پاشد و شیر میخواست. دیگه بعدشم مخم خیلی باگ به هم زده بود، گفتم یه کم توی گوشی سرکشی کنم تا راحت تر خوابم ببره، داشتم توی گروه واتساپ خودمونیا (با چن تا از خاله ها و بچاشون هست) متن ها رو میخوندم که دیدم زدن روی فاز عکسای قدیما و... بعله دیگه! بعد از مقادیری خنده از قیافه های مبتدیمون(!) بالاخره سه خوابیدم. ولی ... بعله بازم فسقل نذاشت! بالاخره پنج و نیم طوری اساسی پاشد که مجبور شدم بذارمش روی پام و بخوابونمش و این پروسه تا شش و نیم طول کشید! (همون موقع پست پر پر شده رو هم نوشتم که پرید!). بعدشم دیگه قید صبونه و ناهار مسترنیک رو زدم که یعنی بخوابم ولییییی! بهله! هشت نشده فسقل خانوم پاشده بود توی رختخواب نشسته بود به سخنرانی!!! نههههه! من خوابم میاددددد...

+ در جریان بودین که این مالزی مسخره این سری سر ویزای کوفتی چه بر سر ما آورد که مجبور شدیم حتی بریم ایران که؟ بعد خب حتی دو ماه و نیمی که ایران بودیم هم پروسه به نتیجه نرسید و ما با ویزای سوشیال اومدیم. هر چند اونم اوضا داشت و آفیسر خنگشون توی فرودگاه تازه با کلی بزن و بخور(!) به جای دوماهه، یه ماهه زد ویزا رو (تازه گیر هم داده بود که این یه ماهه میشه شصت روز!!!!). 

حالا از دیروز تا حالا شدیدا بهم الهام شده بود که: برو ایمیلت رو چک کن که پاسپورت ویزا خورده آماده اس! و ... بعله! همین نصف شب که فسقل زابراه کرده بود منو، فرصتی شد ایمیلم رو هم چک کنم و... در کمال ناباوری: پول چه ها که نمیکنه! ویزایی که بیش از 5 ماه گیرش بودیم و نشده بود، الان سه هفته ای اوکی شد!! (ما چون با ویزای سوشیال اومدیم، برا تبدیلش به ویزای خودمون باید جریمه قابل توجهی میدادیم. تقریبا پنج شش برابر هزینه خوده ویزاهه). 

[ چهارشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ]