مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

یه خصلتی که دارم اینه که جوگیرم!! جوگیرررر! خخخخخخ!

البته نه حالا همه جوی، ولی خب... :دی

میدونی! از اینکه یه عده یه چی یه کم گرونتر رو به عنوان نماد کلاس گذاری یا پولداری حساب کنن زورم میگیره! مثلا هر چیز گرونی واقعا نمیتونه خوب باشه؟ یا هر فردی واقعا نمیتونه عاشق یه چی گرون باشه؟ اگه دوسش داشت جوگیره و خواسته کلاس بذاره!!!؟ اصلا یه خصلتی که دارما، یه اینطور شرایطی که میبینم، ترقیب میشم که جزء اون قشر متفاوته که ملت هی پشت سرشون غیبت میکنن بشم :دی

حالا الان دقیقا همون مساله اس... گفته بودم که یه مدت دنبال گوشی ام دیگه، ولی خب حد بودجه واسه خودم تعیین کرده بودم. چون خداییش وقت و استفاده خاصی از گوشی ندارم. حتی عکس هم زیاد نمیگیرم، بیشتر کاره مسترنیکه این کارا... 

بعد همینطوری که توی این فکرا بودم این روزا، چن بار توی گروهای دوستا و فامیل و اینا که به حرفا دقت میکردم، دیدم داشتن آیفون6 مخصوصا، شده یه تابو! یا بعضیا چنان حسرت پولداری دارندگانشو میخورن، یا یه عده اساسا توی فاز گارد هستن که دارندگان اپل جوگیرن و فقط میخوان پز بدن وگرنه اپل اصلا مالی نیست و ....!!! بعد خب بنده این وسط به چه نتیجه ای رسیدم!؟ بعله! فعلا جوگیر شدم که برم آیفون بخرم! اونم سیکس!! خداییش خیلی هم تحقیق کردم، به نظرم واقعا بجز حالا پارت پول مارکش، ولی واقعا متریال های خوب و سیستم باثباتی داره. اصلا چرا که اپل نه؟؟ :دی

بعد هی به خودم میگم آخه تو یه گوشی به این گرونی به چه دردت میخوره؟ مازاد بر اینکه اگه بحث اینقد مایه گذاشتن باشه، اس6 سامسونگ هم که بیشترش رو شیشه کار کرده خوشکله. ولی... هی یکی منو تحریک میکنه که: برو اپل سیکس بخر حال اینایی که هی نشستن پشت سرش حرف میزنن رو بگیر! :)))) (حالا انگار اپل مال بابامه! یا یه چیزیم هم میده اگه ازش خرید کنم! والا). بعد دوباره به خودم میگم ول کن دختر! تو با این فسقل که تا گوشی ببینه یا میخوردش یا پرتابش میکنه و منهدمش میکنه، مگه مغز خر خوردی اینقد هزینه کنی؟ حداقل بذا بچه عاقلتر شه بعد... ولی باز یه کرمی درونمه!!! :دی

از اون جالبتر اینه که از وقتی در مورد اپل6 به مسترنیک گفتم، و البته دلیل های جوگیرانم رو هم براش گفتم(!)، اونم گیر سه پیچ داده که تو فقط بگو کدوم رنگش! :))) هر چی بگو عامو من حالا یه جوی گرفتتم! تو دیگه چرا؟ ول کن که نیست! میگه اگه نگی و نیای، سوپرایزی و با سلیقه خودم میخرم! (البته در این زمینه تهدیدات لازم رو کردم که عمرا همچین کاری نکن که سوپرایز که نمیشم هیچی، عصبانی هم میشم! درسته جوگیر شدم، ولی اصلا سر قیمتش با وجدانم کنار نیومدم. اونم در شرایطی که به گوشی تا یه سوم قیمت این داشتم فکر میکردم تا دیروزش!!)

تا ببینیم چی میشه ننه...

- طی این تحقیقات میدانی(!) به یه سری کشفیاتی که خودم نمیدونستم هم رسیدم برام جالب بود! مثلا اینکه این عمو امریکایی مسترنیک و بچه هاش اگه همه اپل سیکس دارن و اینقد هم کلاس میان(!) اصلا هم کلاس ندارن! چون عمرا پولی که ما میدیم رو بدن (حالا اینکه درامدشون و هزینشون دو تاش دلاره رو بی خی). یادمه وقتی اومده بودن اینجا، زیرپوستی یه چیزایی در مورد قسطی و البته لاک بودن گوشیاشون گفتن ولی خودشون وسطش حرفشون رو خوردن! بعد الان طی تحقیقات بنده کاشف به عمل اومد که اینا که گوشیشون لاک هست اونجا، یه سوم قیمت رو بیشتر نمیدن! اونم که قسطی!! چه شود!!! یعنی اساسی خوش به حالشونه ها...! دیدم وقتی داشت تعریف میکرد که فلانی گفته دوتا سیکس پلاس برا خودم و زنم بیار ایران، خودش کلی توی تعجب بود و تکرار میکرد که آخه آن-لاک باید براش میاوردم، حساب میکرده ولی...! (اینجا رو دیگه خورد! خب معلومه برا کسی که یه سوم قیمت رو اونم به طور قسطی میده، چنین هزینه ای به نظر میاد!)

ولی حالا خداییش جدای از زیاد و کم بودن هزینه برا خوده امریکاییا، از سیاست اپل خوشم اومد. فک کن خب توی امریکا داره با چنین پروموشنی گوشیه رو پخش میکنه دست مشتری ای که درآمدش هم دلاره، بعد خب مردم این ور هم چشمشون به دست امریکاییا و اینکه هر چی اونا استفاده کنن لابد بهترینه و باید بخریم(!)، بعد از بازار اینجا سودشون رو میبرن دیگه!

+ دیشب سوپ کدوحلوایی درست کردم! البته با رسپی شخصی خودم! عالی شد. تست کنید، پشیمون نمیشید ؛) (من سه قاشق خرده برنج و سه قاشق جو پرک و یه هویج و یه سیب زمینی رنده شده رو توی آب مرغ پختم. کدو حلواییم رو هم پختم و پوره کردم و به اندازه دو فنجون به مواد بالا اضافه کردم، با کمی مرغ ریشه شده و کمی دونهء ذرت. وقتی قشنگ جا افتاد، یه لیموزرد هم آب گرفتم و بهش اضافه کردم و دو قاشق هم جعفری تازهء ریزشده و خاموشش کردم(من اصولا جعفری رو توی سوپ نمیذارم بجوشه، که عطر و طعم و خاصیتش حفظ شه). بجز خودم، مهمونای دیشبم هم عاشقش شدن و کسی باورش نمیشد توی این سوپ کدوحلواییه. فقط طعم لطیف خوبی گرفته بود)

++ شخصی نوشت: بالاخره ....! و حالا شدیدا عجیبم! به شدت قبل حس ترس و ابهام ندارم، ولی نمیدونم انتخاب درستی هم هست یا نه. تغییر همیشه به اون راحتیا که فکر میکنی نیست. هر چند تا تصمیم نهایی هنوز فرصت هست... فقط امیدوارم یهویی نشه!

[ سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ]