مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

این خیلی خیال خامی هست که فکر کنی چون روز تعطیل هست و شوهرت سر کار نیست یه کمکی داری برا نگه داشتن بچه و میتونی یه کم نفس بکشی یا با فراق بال بیشتری به کارای خونه برسی، نه جانم، زهی خیال باطللللل!! وقتت بیشتر که نمیشه هیچی، کلی کار اضافه هم میریزه سر آدم!!! 

حداقل خودم تنها بودم ناهار پختن نداشتم! شربت و میوه آوردن نداشتم!!

از اون طرف کارگر واسه سرویس کولر اومد که رفتن اونا هم یه جارو و تی کشیدن اساسی انداخت روی دستم!! اونم با بچه ای توی دست و پا!! پاهاشم سیاه شد بود من ندیده بودم. دیدم هر چی ته میکشم باز یه جا چرکوله! یهو دیدم بعله پای خانوم خانوماس!! :))))  (باباشون کار داشتن!! توقعا داریا! بیاد بچه رو بگیره که من به کارای خونه برسم!؟ استغفرلا! مگه علافه؟؟ والا!! الانم دارن استراحت میکنن که بعد پاشن ناهار میل کنن!! منم از گیج خواب بودن و بی دردسر بازی کردن فسقل در این حالت استفاده کردم اومدم یه چک میل و وبلاگ و اینا... البته مدیونین اگه فک کنین خواستم یه دقه بشینم که خستگیم در بره! تراکتور که خسته نمیشه که!!! والا! اصلا اینقد بدو بدو داره که این دو سه روز دو کیلو دیگه هم کم کرده که کرده باشه!! چاق بوده اصلا، به ما چه!!

+ البته از حق نمیشه بگذریم. امروز عصر به خاطر ما شایددد بریم بیرون که پدر بچه با دوستاشون ورزش و بازی کنن(!) که خستگیشون در بره!!!!

[ شنبه ٩ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ۳:٠٥ ‎ب.ظ ]