مالزی نشین ِ سابق!

هر روز از یه گوشهء دنیا...

چندین ساعته فقط یه ریز دارم به خودم میگم: زبون به دهن بگیر! چیزی نگو! صبرکن! کاری نکن حالا! بسپارش به اون... کالم داون! ولی باور کن نمیشه! مخصوصا دقیقا الان! شیطونه همش میگه یه جواب گنده بده و خودتو خلاص کن و اینقد حرص نخور، ولی ... همچنان دارم مقاومت میکنم! اگه الان مسترنیک بیدار بود شاید بهتر بود! نه نمیدونم! شایدم بهتر نبود! عصر که اومد من رو آروم کنه بدتر با جانبداریای مسخرش از طرف مقابر و تکرار مسایل بدیهی از جانب اون (!) من رو کفری تر کرد!!! ... نمیدونم! ولی واقعا کاش موقعیت و توانش رو داشتم که یه چی حسابی یا حتی ناحسابی جواب میدادم و راحت میشدم! والا!!! 

خیلییییی عصبانی و بهم ریخته ام از مسخره بازیای امروزشون! هر چند دور از انتظار نبود! (ببخشید اینقد مبهمه! فعلا باید مینوشتم که شااااید سبک شم! اگه فرصت شد میام رمزکی میگم ماجرا چیه)

+ دو سه روز پیش توی یه حرکت انتحاری آندروید گوشیم رو آپگرید کردم (برا اولین بار در عمرم بود! عملا باید گوشی رو فلشش میکردم دوباره. ورژنش خیلی قدیمی بود و خودش آپگریدپذیر نبود). خلاصه که آپگرید شد و الان همه اپلیکیشن ها رو میتونم نصب کنم دیگه (با ورژن قبلی خیلی چیزا دیگه سازگار نبود. یه کم کند شده گوشیه ولی به رفع مشکلش می ارزید ؛) )

کلا از وقتی گوشیه آپدیت شده حس میکنم وزنش هم کمتر شده! ال.سی.دیش هم بزرگتر به نظر میاد! حس میکنم دوربینش هم 16 شده :دی

+ فسقل یه کم سرماییده بود، فک کنم ازش وا گرفتم :(

+ اون روز به فسقل میگم: "قربون دستای ریزش بشم!" شروع کرده برام به دس دسی کردن! :)) کلا تا اسم دست میاد فکر میکنه فقط باید دست بزنه مث که :پی

خیلی چیزای دیگه هم میخواسم بگم ولی بس که تایپ با گوشی طول میکشه، خوابم گرفت و یادم رفت! البته یواش یواش یک نصفه شب هم هست!! دیشب هم سه و بیس دقه خوابیدم تا یه ربع به نه صبح فقط!! اساسی بیهوشم!

[ شنبه ٢ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ۸:٢۱ ‎ب.ظ ]