مالزی نشین 1 !

ادامهء این وبلاگ به مالزی نشین 2 منتقل شد...

روزش/ت/م مبارک!
ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠

توسط مادر گرام ملتفت گشتیم که مث که روز زن و مادر و مادربزرگ هستخجالت! باعث شرمندگی برا ما که حتی مناسبتا هم یادمون نیست ننه گلیخجالت

خلاصه که روزشون و روزتون و روزمون مبارک.

مرد آمد و دردی به دل عالم شد

روز ازل از قسمت زن ها غم شد

در دفتر خاطرات حوا خواندم

جانم به لبم رسید تا آدم شد

ستاد روحیه دِهی به زنان!چشمک

پ.ن: هنوز شدییییییییییید درگیر کارای خونه هستم. تموم شه میام ادامهء غیبت جات و ایضاً سفرنامهء پربار اینبار رو مکتوب میفرمایم...

 
انتقال وبلاگ از هر جا به اینجا!
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠

با تشکر فراوااااااااان از پرشین بلاگ برا امکان انتقال پُست های وبلاگ از بلاگر به پرشین بلاگ. خییییییییییییییلی کار مفیدی بود. مرسی. از پراکندگی نجات یافیدم...قلب

منم اینجا یه کم نبوغم رو بذارم وسط و راه های موجود رو بچسبونم به هم و یه راهکار دیگه به دوستان ارائه بفرمایم که بتونن حتی پُست های وبلاگ های دیگشون توی سِرورهای دیگه، همه رو با هم یکی کنن و مثلاً بیارن پرشین بلاگ که همش رو کنار هم داشته باشن:

از راه هایی که در وب3 ارائه شده برا انتقال وبلاگ های وطنی به غیروطنی، میتونید وبلاگتون رو از هر سِروری منتقل کنید به بلاگر، بعد با این امکانی که پرشین بلاگ گذاشته، از بلاگر بیاریدش اینجا.

یک مثال واضح: من وبلاگ شماره یک رو توی بلاگفا دارم، دو رو توی پرشین، سه رو توی بلاگ اسکای، چار رو هم توی پرشین باز! ولی دوست دارم همه رو روی یه سِرور داشته باشم که صدجا نخوام دنبال مطالبم بگردم. از پرشین حتی به پرشین نمیشه مطالب رو اد کرد. میشه همه رو تحت یه مدیریت آورد، ولی مطالب توی وبلاگای جداگونه نمایش داده میشن و فقط مدیریتش یک جا میشه. از بقیه هم که به هم منتقل نمیشه. اگه بخوای همه نوشته ها رو منسجم کنی، بهترین راه به نظر من اینه که هر کدوم رو با روشی که توی وب3 هست، منتقل کنی بلاگر، بعد همش کنار هم توی یه بلاگ میره (صدتا وبلاگ رو هم میشه حتی درون ریزی کرد به یه وبلاگِ بلاگر). بعد حالا که همش شد یه دونه توی بلاگر فقط، یه بار منتقلش میکنی پرشین بلاگ و همش رو یه جا داری. (ما اینجا عملاً از بلاگر به عنوان یه واسط استفاده کردیم. اگه کسی خودش بلاگری بوده که خب صِرفاً بلاگ خودش رو اگه بخواد میتونه منتقل کنه. اگه نخواد هم که اصلاً زحمت نمیکشه! میشینه سر جاش و نیگای ما میکنه و برامون ادا در میاره!!زبان)

شاید برا بعضیا سوال باشه که چرا این همه نقل مکان؟! خب ننم جان! درسته سرویس های خارجکی گاهاً امنیت های بالاتری دارن و هیچی هیچی که نباشن، حداقل یهو فیلـــ.ترت نمیکنن و مطالب رو یهو نمیخورن، ولی بدبختیش اینه که توی مملکت گل و بلبلمون فیــلــ.تر شدن و خوانندگان وطنی به راحتی نمیتونن خوانندش بمونن.

 
شوغوول!
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠

عامو چقد کار دارما!! دلم خوش بود این بار خونه تقریباً مرتب بود که رفتم ایران. ولی این بار از هر بار بیشتر کار داشتم وقتی برگشتم! البته بماند که جو خرید گرفته بودمون و هنوز هم ول نکرده و هم اکنون از ایکیا تشریف میاریم با دست پُر! البته بماند که تنی چند از دوستان خرید داشتن، ولی ما ماشین رو پُر کردیم!خجالت

فعلا برم با خواخره غیبت کنم (چت!) بعداً تشریف میارم...نیشخند

 
دربارهء این وبلاگ!
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠

پیش درآمد نوشت: هر جا که نیاز به توضیح مازاد بوده، لینکای مرتبط رو گذاشتم. میتونید کلیک رنجه بفرمایین!

 

من: یه دختر شیرازی هستم. اسمم مانیا هست. مانیا یعنی ستارهء کوچک. (معانی اسم مانیا(+)) متولد فروردین 64 هستم. (تولد شمار من!(+))
این عشقولی که گاهاً ازش مینویسم، همان همسر بنده می باشه. (ماجرای ازدواجم(+))
از سال 2008 (1387) برا ادامه تحصیل به مالزی اومدیم.
سابقاً توی ایران برق/الکترونیک خوندم. ولی الان دانشجوی نرم افزار هستم توی مالزی. عشقولی هم همچنان شاخه ای از برق میخونه.

 

خصوصیات کلی و اعتقاداتِ من:



    • نیمچه مسلمونم! (یعنی مدل خودم اعتقاداتم رو دارم! زیاد اجبار خاصی در خیلی از دستورات نمیبینم!) و صدالبته که معتقدم هر کی مختاره اعتقاد خودش رو داشته باشه. 
    • سعی میکنم از سیاست به دور باشم (بخون کلاً صلح طلبم! به حدی که حتی دعوا و اینا هم بلد نیستم! یعنی شدیداً از دعوا میترسم با اجازتون! ولی تا دلت بخواد موقع بحث و اینا، آسمون ریسمون به هم می بافم و طرف رو توی فلسفهء من درآوردیِ خودم، میگیجونم!!) 
    • بسی عشقِ علافی نتی ام و نود درصد زمانم، توی نت حروم میشه!  
    • زیاد هم اهل تلویزیون و اینا نیستم! ولی کوه و دشت و دمن رو پایه ام! 
    • علاقهء وافری هم به تنقلات مخصوصاً لواشک ترشِ خونگی دارم! 
    • شدیداً تنبلم و اکثراً کارام رو به فردا پاس میدم. 
    • خدایا! شب امتحان رو نگیر از ما! (بخون شدیــــــداً شب امتحانی ام!!) 
    • ظاهراً آدم رسمی ای هستم! (ظاهره دیگه(+)! چه میشه کرد!) در ضمن شدیداً هم ساده میگردم و کلاً با فاز قِر و پوز میونهء خوبی ندارم... (گرچه بازم قیافم ظاهراً یه آدمی که خودش رو میگیره نشون میده! ولی خب یه سلام که کنم، لو میرم!) 
    • ناراحت که بشم، از چهرم میباره! (و بسی این معظلی می باشه برام! ولی واقعاً ناخودآگاهه! یعنی اصلاً بلد نیستم فیلم بازی کنم یا ظاهرسازی کنم) 
    • زیاد اهل اعتماد کردن به کسی نیستم (بخون تجربه مجبورم کرد!). به خاطر همین دوستِ خاصی ندارم به اون معنای دوست صمیمی و از این قِرتی بازیا! 
    • قبل از ازدواج زیاد آدم صبوری نبودم، ولی بعدش خیـــــــــلی تغییر کردم. 
    • همیشه همهء نق نق هام واسه مامانِ بیچارم بوده! (باور کن با اون از همه راحت ترم)
    • ... 

 

بلاگ نویسیِ من: از سال 82 وبلاگ مینوشتم. وبلاگم برام همیشه یه طور دفتر ثبتِ خاطرات و وقایع بوده. یا کلاً هر چیزی که برام اهمیت داشته. البته در این بین دوستانی هم پیدا کردم که کلی دوستشون دارم.
به زبونِ خودمونی و عامیانه مینویسم (گاهی هم لهجه شیرازی دارم توی نوشته هام!). البته خیلی کلمات هم اختراعیِ شخص شخیص خودم می باشه!
کلاً برا خودم و از خودم و زندگیم مینویسم. عموماً مخاطب خاصی ندارم. فقط اگه گاهی کمی مشکوک مینویسم، صِرفاً دلیلش اینه که: چون با اسم حقیقیِ خودم مینویسم، با یه سرچ ساده قابل پیدا شدن هستم در دنیای نت. و گاهی ترجیح میدم بعضیا ندونن بعضی چیزا رو!

 

 نقد شدم!: اخیراً دو بار مورد نقد و بررسی (البته شما بخون هندونه زیر بغل زدن!) دوستان قرار گرفتم. در این دو لینک (یک(+) و دو(+)) میتونید اون نقدها و نظرات دوستان رو بخونین. این لینک ها هم نتیجه گیری هایی هست که خودم از اون نقدها کردم و یا توضیحاتی که برا شناختنِ بیشترِ این مانیای مالزی نشین، اضافه کردم. (یک.یک(+)یک.دو(+)دو.یک(+))

 

سوال از مالزی؟: من فقط مالزی نشین هستم، نه مالزی نویس! با این حال از اونجایی که قبل از اومدنم به مالزی، خیلی چیزا برا خودمم سوال بود که کسی متاسفانه درست و درمون بهم پاسخ نداد، و حس میکنم برا بقیه ای هم که قصدی به سمت این دیار دارن، شاید اینا سوال باشه، چن مطلب مرتبط نوشتم قبلاً که لینکشون سمت چپ بلاگم هست (مث: هزینهء زندگی در مالزی(+) و مناسب ترین راه سفر توریستی به مالزی(+)). و خب اگه احیاناً سوال دیگه ای باشه که در حد اطلاعات من باشه، با کمال میل در خدمتتون هستم. فقط خواهشاً اگه کسی سوالی داره، ایمیلی سوال بفرمایه (آدرس ایمیل، گوشهء سمت چپ بلاگ هست!). باور کنین اصلاً وقت این رو ندارم که به تک تک بلاگا سر بزنم و بگم فلان چیز شد فلان چیز! (آدرس ایمیلم: mn64.persianblog.ir@gmail.om)

 

لینک کردن و لینک شدن: همون طوری که به کسی زور نمیکنم که باید من رو لینک کنی، علاقه ای هم ندارم زورکی کسی رو لینک کنم!!! در ضمن به نظر من لینکیدین همدیگه، اجازه بازی نیس! علاقه ای هس!

 

سر زدن به بلاگم و به بلاگتون و بلاگشون(!): همون طوری که کسی رو زور نمیکنم به بلاگم بیاد، اصلاً هم علاقه ای ندارم هی کسی بیاد برام کامنت بذاره که "بیا به بلاگم سر بزن که به روز هستم" یا "من اومدم چرا تو نیومدی" و اِل و بـل! اگه میای که بیام، نیا بی زحمت! چون من اینجا رو برا دلِ خودم دارم مینویسم، نه برا جذب مشتری! و اگه جایی رو میخونم هم برا دلِ خودم میخونم، نه برا ابرازِ وجود!
وقتم به شدت محدوده. شاید یهو یه ماه نتونم به کسی سر بزنم. شاید هر روز سر بزنم... اجباری در این کار نمیبینم. ولی اگه تو می بینی، دور من رو خط بکش بالاغیرتاً!

 

اگه مورد دیگه ای به ذهنم اومد، متعاقباً اضافه میگردانم!

 
It is a boy!
ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠

پ.ن:بغل نمیتونم بگم بچهء کدوم دوست جونم، چون شاید هنوز نخواد لو بدهچشمک مگه نه؟

بعدنوشت: لو رفت! پسرکِ قندعسلکِ سیسی هسقلب

 
غیبتانهء ایران (6)
ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠
 
برگشتم!
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠

بلیط جور شد و ما برگشتیم، ولی چه جور شدنی و چه برگشتنـــــــــــــــــی!! بهله! پولدار شدیم و جوگیرانه بیزنس سوار شدیم!!عینک معلومه هر کی پول اضافی بده بلیط هم گیرش میاد خب! دیگه بند پ و ن و ق و ت هم نمیخواد!!!

1370رینگیت تفاوت بلیط رو دادیم!!آخ

فک کنم عشقولی دوباره نیت کنه سه سال نره ایرانچشمک

میرم چمدونام رو خالی کنم، عصر هم کلاس دارم، بعدش تشریف میارم میگم این مدت چه خبرا شد در ایران و نهایتاً چه طوری و چرا برگشتیم...

 
← صفحه بعد صفحه قبل →