آخرين مطالب

این روزا، مخصوصاً از پنجشنبهء گذشته تا الان، خیلییییییی سرم شوغول پوغول بود. خالهه برا جمعه و شنبه مهمون داشت، هر دو سری هم از خونوادهء خودمون بودن. دیگه گفتیمش بابا همه رو یکی کن و همون جمعه بگیر مهمونی رو، ما هم میایم کمکت. دیگه پنجشنبه رو ظهر تا یک دو شب من و مامان رفتیم کمکش (فسقل رو گذاشتیم خونه پیش بقیه. اگه می بُردمش که عمراً میتونستم دست به سیاه و سفید بزنم). دیگه شب که اومدیم خونه، ساعت یک و نیم تازه من فسقل رو بُردم حموم که واسه فرداش تر و تمیز باشه(!). بعدشم تا بخوابیم شد سه و نیم اینا. هشت صبح هم پاشدیم رفتیم یه دورهء فامیلی و دوباره از یازده اومدیم کمکش.

مهمونا هم تا هفت هشت بودن. و یهو در لحظات آخر خالهه که دید خیلی غذا زیاد اومده، تصمیم گرفت فردا شبش هم فک و فامیلای شوهرش رو دعوت کنه! و این گونه بود که ما همچنان به امر شریف همکاری ادامه دادیم! مامان که کلاً شب رو هم موند پیشش. ما اومدیم خونه که صبح باشگاهمون رو بریم و بعدش بریم کمکش.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٤ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ]

خداییش خیلی دقت کردما، گاهی همین یه جمله که بگی ساکن ایران نیستم، در اکثر جاها معجزه میکنه!

دیروز رفته بودم بانک، وکالت همهء کارای بانکی من رو مامان داره. حتی افتتاح حسابا. این سپرده که دیروز میخواستم ببندمش رو هم خوده مامان به نام من باز کرده بود. بانکه دیروز تازه چشمش به دیدن جمال روی من روشن شد. خلاصه که داشتم میگفتم: داشتم براش شرح میدادم که حساب رو وکیلم باز کرده و من کلاً ساکن ایران نیستم و الان چک بین بانکی میخوام برا فلان حساب، از طرفی میخوام یه حساب کوتاه مدت هم باز کنم فعلاً برا مابقی پوله. این قدر هم دستی میخوام. یه کارت عابر بانک هم برا فلان دفترچم میخوام. و یه کم هم عجله دارم، اگه میشه اول چک رو صادر کنید، بعد به بقیه کارام برسید... جالبه که باجه کناری منم یه خانومی نشسته بود با تقریباً همین کارا! اول که به اون گفتن باید بری حداقل دو تا شماره بگیری چون زیاد کار داری! بعدشم که خانومه گفت عجله دارم، خیلی شیک و مجلسی(!) بهش گفتن خب پول نقد بگیر خودت ببر بریز به حساب! مشکل ما نیست که تو این قد عجله داری که!!

ولی من چی؟؟... بعله جانم! کارمنده خودش شروع کرد کلی از کارام رو انجام دادن. به یه باجه دیگه هم گفت که شما چک رو صادر کن! همزمان خودش پاشد رفت اون ور یه کار دیگه هم کرد. وقتی هم اون همکارش اعتراض کرد که: بابا خودت بیا انجام بده، کلی هول هولکی گفت که: نه عجله دارن! زود باش زود باش!!...

این قد خندم گرفته بود! یه کلام گفتیم خارج از ایرانیما!! معجزه شد (بارها برام اتفاق افتاده! البته بماند که بعضی جاها هم انگار ارث باباشون دست من بوده که کلاً دیگه محل نمیذارن یا بی احترامی میکنن. ولی توی اکثر بانکا خیلی برخوردا خوبه).

خلاصه که سیم ثانیه کارای ما رو انجام داد و رفتیم...

امروز صبح هم توی داروخانه که بودم دوباره همون کارمنده رو دیدم، چنان سلام و علیک گرمی کرد که خواهره همینطوری مونده بود که: این کی بود مانی؟ من فک کردم پسرخالمونه خودم خبر ندارم!خنده


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٤ ] [ ٢:۳٩ ‎ق.ظ ]

این دارالترجمهه هم جنبه نداشت مث که!!! اومدیم تعریفش رو کردیم، ضایع کرد رفت!!... امروز اصل مدارک رو هم براش پست کردم. بعدش گفت که مترجمشون گفته کل پول رو پیش پیش میگیره که کار رو تحویل بده. گفتم اوکی، من دیگه چونه نمیزنم، شما خودت تخفیفش رو حساب کن، به من بگو، من بلافاصله کارت به کارت میکنم برات. بعد از نیم ساعت مسیج زده که: این قد بریز به حساب! حالا چقد؟؟ بعله! 150 تومن بیشتر از مبلغی که تلفنی کانفیرم کردیم با هم!!!! زنگ زدم بهش میگم خانوم فلانی شما گفتی این قد که! میگه مترجمه گفته این قد! گفتم خب به من چه! شما باید اول با مترجمت کنار بیای، بعد به من قیمت بدی! من تازه سر قیمت قبلی هم میخواستم ازت تخفیف بگیرم! اومدی این قد هم بالاتر قیمت دادی به من؟؟؟! دیگه یه ساعت واساده قسم و آیه که مترجمم بداخلاقه و همیشه سر ترجمهء این زبونه این مشکلو دارم و اینا! میخوای اصلاً کنسل کنیم با هم!! گفتم بابا من مدارکو به آدرس تو فرستادم خب!! من روی حرف تو حساب کردم! ... بازم کوتاه نمیومد که! اساسی و سفت و سخت هم دست پیش رو گرفته بود که پس نیفته!!! هی هم میگفت: یادت میاد تا گفتی فلان زبان، من گفتم وای وای این زبانه همیشه برا من دردسر سازه؟؟ گفتم خب بابا اگه نمیخواستین، شما هم مثل دارالترجمه های دیگه میگفتی انجام نمیدم! من که زورت نکردم که! خودت گفتی باشه! بعدشم شما اول باید با مترجم خودت کنار بیای، به من چه آخه!!!!... دیگه دید منم کوتاه نمیام، تازه بعد از یه ربع یادش اومده عذرخواهی کنه و بگه حق با شماست! بعدشم قسم و آیه که من فقط صد تومن روی این کار گیر خودم میاد و اینا، میخوای اصلاً مهرای دادگستری رو خودت بیا بگیر ببر بزن! گفتم بابا مهر که قرار شده هر چی قیمت روی خودش خورده بود که بدمت! من با اون مسئله مشکل ندارم. حتی گفتی این قد هم برا پیک میگیرم که بفرستم دادگستری و وزارت امورخارجه، بازم گفتم اوکی. ولی خوده ترجمه الان این قد نیست... دیگه بزن و بخور، تا گفته خب صد تومن من هیچی، همون پول مترجم رو بده فقط. یعنی عملاً پنجاه تومن هم بیش از چیزی که اول با من کانفیرم کرده بوده!!!... نهایتاً که دیگه دیدم برام به صرفه نیست که بگم مدارک رو برگردون شیراز. گفتم باشه قبول!...

می بینی تو رو خدا! ملت یه کار دارن چونه میزنن ارزون تر شه! ما تازه بعد از توافق باید یه چی هم اضافه تر بدیم!!! والا خیلی خوبه به خدا!!! دست گلم درد نکنه! چشم و دلم روشن!

امیدواااااااارم حداقل سر تاریخ تحویلش دیگه قِر نیاد برام!

+ اوه اوه ساعت پنج هس؟؟ من فکر میکردم خیلی باشه ساعت دو هست!!! کلاً روزهام قاطی پاتی میگذرن!!


ادامه مطلب
[ جمعه ۳٠ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ٦:٥٢ ‎ب.ظ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

شیرازی ام و 30 سالمه! 9ساله متاهلم و حدود 7 ساله که با همسرم برای ادامه تحصیل فعلا در مالزی هستیم. تیرماه 93 هم خدا یه فرشتهء کوچولو بهمون هدیه داده... از مهر 82 وبلاگ نویس بودم و خیلی ها مدت های طولانی با من همراه بودن و میشناسن من رو، ولی فعلا همهء نوشته های قبلی رو آرشیو کردم و قابل دسترس نیست... راستی من زیاد وبلاگخون نیستم. ببخشید اگه میاید و نمیام. اینجا صرفاً لحظه هام رو ثبت میکنم.
آرشيو مطالب
RSS Feed