ترجیح میدم ننویسم! همین...
+ طوری هم نشده. نگران نباشید.
++ اضافه شد: مرسی از تمام احوالپرسی ها و پیگیری هاتون. من واقعاً خوبم. شاید اونایی که آخرین پُست قبل از این تصمیم رو خونده باشن، بدونن که واقعاً خوب بودم. البته اون پُست یکی دو ساعت بیشتر نموند. خودمم نمیدونم چی شد که یهو به این نتیجه رسیدم که دیگه ننویسم. وقتی دقیق تر نیگا میکنم، می بینم: واقعاً بنویسم که چی؟ اصلاً این نوشته ها به چه درد میخوره؟؟ هی من بیام بگم پاشدم، نشستم! رفتم، اومدم! که چی بشه اصلاً؟؟؟ نمیدونم... یهو منطق و فلسفهء ذهنم زد بالا!!! نمیدونم این روزا واقعاً چمه... فقط میدونم هیچی برام هیچ دلیلی نداره. یکی بیاد من رو پیدا کنه. دلیل کارام رو بهم بگه؟! حتی دلیل نوشتن یا ننوشتنم رو... (21:37- 92/2/22)